Machine transcription
(۷۱)
جنگ نامه
بشد آکه از کار چرخ کبود که اقلیم شاه را ز کف در ربود
پریشان شد و رو بدیسو نهاد بپارش باقلیم ترکان فتاد
مقابل برآمد دل پر ز مهر همی اشک از چشم گشتی بچهر
بچندین سواران زاندازه بیش بنزديك شاه شد سر افگنده پیش
وزان پس فرود آمد از بارکی ببوسید بر خاك غم خوار گی
روان نیز هم شاه کابل چنین ز بالای زین شد بروی زمین
بشد والی و دست شاه بوسه داد همی در کف پاش سر بر نهاد
وزان پس بگفتا که ای شهریار همه ملك بهر قدومت نثار
سرو مال وزر را فدا سازمت همی جان و تن خاك راه سازمت
ازین پس مرا اختیاری نماند بدین لشکر و ملك كاری نماند
تو دانی که هر چیز خواهد دلت خدا بر گشاید همی مشکلت
چنین گفت شاه نیز گفتش که آن که ای خسرو و مهتر و پهلوان
سرت سبز با دارخت لاله گون همی بخت دشمن ترا سر نگون
زمانه گزندت نیارد به پیش – سرو سینۀ دشمنت با دریش
ازین ملك خود بهره مندی ترا – ز لطف خدا سربلندی ترا -
وزان بعد آن نامداران بهم دران ملك نيکو نهادند قدم -
سرا پرده بر پای کردند همی که لشکر درو جای کردند همی-
با و کاخ و ایوان دیگر بشاه سپارید آن والىء نيك خواه -
منقش همه قصر ها زرنگار که آنجا بباشد حرم را قرار
بگشتند خرسند همه جایگیر ز گفتار و کردار آن دل پذیر
همی بست والی بخدمت میان بکر دار شایسته آن مهربان
زکردار هر چیز زیینده بود زاحسان همی روزوشب مینمود
دل شاه ز کردار او گشت شاد زلطفش بسی آفرین کرد باد
گرفتند اینگونه آنجا قرار دگر بشنو از دهرنا پایدار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
