Machine transcription
(٧٠)
که با شد بلشکر همی پیشوا بدو داد فرمان فرمان روا
برآمد زغزنین بکردار دود سوی بامیان روی بر تافت زود
براه اندر آمد بکردار باد چو برق درخشان قدم بر کشاد
شب و روز میراند آن کینه خواه چوابری که پویان شود در هوا
وزین سوی آن شهریار دلیر هم از قلعهٔ سنگ آن نره شیر
بفرمود تا بار بستند همه سر بار کشی بر نشستند همه
وزان بعد بر راه نهادند رو با آئین پیشینه آن نامجو
وزان سوی هم خان حاجی رسید (١) که تا دست بروی نماید بدید
ولی باز حق نمک داشت پاس بدل از خداوند کردی هراس
عنان را بسوی دگر تافتی که تا کس ره شاه کم یافتی
بجولید هر گوشهٔ دیگرا که آنجا نباشد سر ماجرا
نه از شاه نشان دیدی آنجاکسی نه از لشکر و نامدار ان بسی
بجرنیل گفتا که شاه بر گذشت بباید کزین جا همه بازگشت
کزین بیش رفتن نباشد بکار مبادا که چشمت زند روزگار
بدانست جرنیل کردار او که شد از کشیری غازه رخسار او
سوی باز گشتن عنان کردسخت که در شهر کابل گزارند رخت
بشد دوست محمد شه نامور روان تا سیاه کوه جنبنده سر
سوی تاشقرغان نهادند رو سرافراز و سالار وشاه با گروه
شب و روز چندی براه بود شاه پس از چند روزی ببر برد راه
وزان بعد نزديك قرغان شدند باطراف اقلیم ترکان شدند
بدی والی ملک والی بـنــام همیشه بقرغان بدی شاد کام
بدی خیل ترکان بفرمان او زتیغ جهانگیر هراسان او
(١) مقصد از خان حاجی، حاجی خان کاکری است که بدفعات به امیر دوست محمد
خان خیانت کرد واينك اینجا هم او را می بینیم که به اشارهٔ فرنگی ها به تـعـقـیـب
امیر دوست محمد خان بر آمده است کپتان (اترم) انگلیس به تعقیب حاجی خان
کاکری بود .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
