Machine transcription
جنگ نامه
(59)
بسا خشت و سنگ از فلك ريختند
بر آمد زهر دو سو آواز شور
صدا همچو رعد وشعاع همچو برق
سران را بسی سینه غر بال شد
بدین گونه تا یافت خورشید نیم
نهان کرد خود را به ظلمت سرا
دل شب شد از کشتگان مستند
نیا سود هم در شب هردو سپاه
به عهد یکران تیر میر بختی
و یا همچو سیاره آتشین
ایا بر کشاده هزا ران نظر
درین شب شجاع خسرو پرز کین
که خوانند توپ سر افرازه ها
چه صبح روشنائی نماید بکبار
چو بگریست شب بادل نا امید
گریبان خود صبح از غم درید
بدروازه ها توپ آتش نهاد
روان گشت لشکر به قلعه درون
بفرمود هم حیدر نامجو
نه امروز بازار تن پروریست
بگین بدازین کافران را به تیغ
بجنبيد لشكر دو كوه گران
بگفتا سلاح انار آویختند
مدارا زمابیش هم دور شد
جرنگید ن تیغ و خود و زره
ز نزديك شان خلق بگر بختند
تو گفتی دميده سرا فیل سور
شده دود چون ابر باشرق وغرب
بسا غرقه درخون پروبال شد
نداریم چنگ آوران دل دو نیم
که تا یکدم آساید از ماجرا
سیاه جامه پوشیده شد سوگ مند
نه آرام بگرفت شان دست و پا
تو گوئی فلك خرمن بیختی
ازین سوی آنان شد از ان سوی این
نگاه کرد برکشتگان سربسر
بفرمود آن اژد ر آتشین
گذارند چندی بدر وازه ها
نمایند دروازه ها پاسدار
بسر کشتگان گشت چشمش سفید
ازا ن جانب خورشید گردن کشید
چو د ر برگ فصل خزان تند باد
ز خان پرز گر دوسران پرز خون
که ای نامداران پرخاش جو
نه انجام عیش و نه هنگام زیست
ندارید تیغ خود از کس دریغ
بلرزيد اندام گردن کشان
بسی خون رخسار هم ریختند
قیامت پدید آمد و سور شد
کشاده از دل نامداران گیره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
