Machine transcription
(٥٠)
کرم خان میر حاجی پهلوان سر افراز تیمورشاه و خواجه خان
بگفتند با آن سران سپاه که ای باستانان فرق دشمن بپا
دگر لشکر اینجا نیارد درنگ که برپاشده ساز و انجام جنگ
بفرمان شان لشکر پرز کین روانه شدند از کوهستان زمین
دل خواجه ها هر یکی همچو شیر به همراه نام آوران دلیر
گذشتند با فوجی، بی حساب ز دریای آب همچو دریای آب
روقا نیز یحیی شه شادکام کنون کوچ کرد از مکان غام
سوی قلعه مسجدی خان شتاب بکرد آن سر افراز عالی جناب
که تا مردم از خویش سازد تمام بدوشاد گردد دل خاص و عام
چو در قلعه مسجدی خان رسید (۱) سراپردهٔ خویش آنجا کشید
شدی مسجدی خان به نزدیک او که ای شاه گردن کش نام جو
بودمزد پای تو این ملک و جاه که برچرخم اکنون کشیدی کلاه
ور ا نیز شاه سرافراخته ز لطف گرا مایه بنواخته
کرم خان هم لشکر بیکران رسیدی روان از کوهستانیان
بهم هر دو لشکر بیامیختند می شاد کامی به هم ریختند
برفتند چون خواجه ها تا زهلب به نزدیک آن شاه عالی نسب
بدو گفتند از راه نام آوری مبارک ترا باد این داوری
ترا بخت فرخنده باشد مدام تر اسرکشان بنده باشد مدام
چوشهزاده بشنید این از سران بکردی تواضع بنام آوران
بگفتار چون غنچه لب برگشاد سخنهای نیکو همی داد یاد
که ای باستان بخت و اقبال یار بفرمان تان گردش روزگار
زهی فخرم اکنون که یار منید درین داوری غمگسار منید
که شاه بی دلیران پرخاش گر بود همچو شهباز پرکنده پر
(۱) قلعهٔ میرمسجدی خان غازی بنام (قلعهٔ خواجه) مشهور است به فاصلهٔ تقریباً دوکیلو
متری شرق چاریکار واقع است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
