Machine transcription
(٤٦)
خروج کردن مردم کوهدامن و کوهستان زمین و رفتن آنها در سید آباد
مکن بد که تا بد نیا ید به پیش
منه چاه بهر برادر براه
چنین است فرما یشش ایزدی
مکافات هرنيك و هر بد درست
ازین پیش ز آنشاه تاج و علم
ببعـض بکسـان و ببعـض بسـر
طلب گار فرصت بدند از خواص
در آن باغ کان مصلحت یافتند
بدل بستند هنگامه كينـه ها
بگفتند کامروز فرصت بجاست
بباید که آریم خدمت بجاء
نخستین زملك کوهستان زمین (۱)
زنسـل ابوبكر آن یار غار
ازو آن عبدالله شاد کام (۲)
لبش چون مسیحا ببخشد حیات
ازو شد ثمر قند ما و ای قند
ازان پس زاولاد آن پاك دین
دران شهرشان رفت عمری بسر
روان چند از ان قوم نیکو سیر
شود کشته عقرب خود از دست نیش
که خود را توان اندرو یافت جا
كه بر نيك نيكست وبد را بدی
که از جو بکارنده گندم نرست
روان با بزرگان رسیدی ستم
از آن کینه ور دل بدند کینه ور
که آیا کجا دست یا بد قصاص
بمنزل که خویش بشتافتند
بیاد آمد آن كین دیرینـه ها
که شاه با برما بدو کینه خواست
سنا نیم هم کیفه از کینه خواه
نـب در نـب آنهمه پاك دين
که پیغمبر اول و را گفته یـار
که احرار خوانند او را بنـام
ز بس بود ذاكر بذات وصفـات
تهی همچو فر دوس گشت از گزند
رسیدند چندی بلک بل زمین
بدی خلق از لطف شان بهرور
بملك کوهستان بكر دی گذز
(۱) کهستان علاقه ایست در شمال کوهدامن در سواحل چپ مجراء مشترك آب ها ی
شتل وغوربند و پنجشیر وسالنگ افتاده و مجموعاً هردو ناحیه کهستان و کو هدا من علاقه
قدیم ( کاپیسا) را تشکیل میدهد.
(۲) خواجه های کهستانی که میر مسجدی خان غازی هم ازان دودمان است خواجه
عبیدالله احرار را جد خویش میشمارند و معتقدند که خواجه مذکور از سمرقند به کهستان مهاجرت
کرده است و از احفاد او جمعی اینجا نامبرده شده اند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
