Machine transcription
(۳۹)
جنگ نامه
بشاید رو جانب قندهار که خواهم همی کرد جنگ ...
به ... بر قند بالند را زهر گوشته بستند راه و را
بدیگر نان روز برایشان رسید فلك تیغ هندی نمایان کشید
که سر از تن روز برد کنون کند دامن شام را غرق خون
روان پیاده ها . پذیراقت شب نهان گشت زیر پر زاغ شب
پاشای آن شب دران گیرو دار بیفتاد آوازه در قندهار
که اینك سپاه شه نامدار روان اندر آمد درون حصار
بدینگونه آوازه بر دروغ ولی یافت برشاه دروغش فروغ
چو این را شنیدند سران سپاه بگشت اززمان ست شان دست و پا
گمان شد که مردم بشاه کرده رو دریغا گرفتند ما و از ما
از آن پس روان هر یلی اسپ خویش برین در کشیدند با سینه ریش
بهمراه بعض حرم از خواص گرفتند از مال دنیا خلاص
دگر نیز چندی ز ... گذار که بودند همرا. آن نامدار
در دیگر سوی ایدران دیار عیان بود در قلعهٔ قندهار
از آن در برون آمدند آن گروه سوی شهر ایران نهادند رو (۱)
که تا منزل خویش آنجا کنند در آن شهر چندی مدا را کنند
ندانیم کرد هر نا پایدار چه آید بدان مردم نامدار
سخن مختصر بایدم زان سران دگر باز بشنو ز من داستان
که چون شاه زنگ روان گشته پیر سپیدی عیان گشتش از موی قیر
بشد ترك خاور سر تخت عاج روان مردم زنگ را کرد باج
بر آمد ز کوه خرو خاوری مجلی بشد چرخ نیلوفری
بیامد بر شهریار آگهی که از دشمنان شهر گشته تهی
(۱)عساکر برطانیه به معیت شاه شجاع در اثر خیانت حاجی خان کاکری موفق شدند
به تاریخ ۲۶ اپریل ۱۸۳۹ (۱۲۵۵هجری قمری) داخل قندهار شوند سرداران قندهاری
شهر را گذاشته عازم گرشك شدند و از آنجا به فراه و هرات و بالاخیره به ایران عزیمت نمودند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
