Machine transcription
(۳۸)
کهندل دگر مهر دل ر حمدل که در جنگ شان شیر بودی خجل
ســکونت بودند هـرسه در قندهار همیکردند عیش وطرب بیشمار
چو آگـا هـی آندم بایشان رسید چه تدبیر لشکر فرا و ا ن رسید
نو د شـا ه آ ن لشکر کینه ور خود آن شاه شجاع شـیر خاشگر
چو ا یـن راشنیدند جنگ آوران جهان بر اند یش تنگ آور ان
بکرد ند آن لحظه انجام جنـگ زقلعه بر ون آمد ند بید رنگ
در آن سوزوان شاه شجاع درر سید . . . دو لشکر بــر ابــر رسید
صف آرای مـدان شدچون زیاد خس و خـا ك فــى ا لجمله . .
بشدا بــر عقاب وتار يد میغ کدیعتی بد لیســان ببار دد تیــغ
نخستین شجا ع خــر و نـا مد ار بیا راست لشکر یمین و یسـار
کمینگاه میما نـی و قلب و جناح بـا ستـاد همچو ن كوه سيا ه
وز ان سوی هم لشکر قند هـا ر بیار استند آن سـه تن نـا مد ار
تو کو ئی یـكی کوه آ هن ستـا د ویا اژد هائی د هن بـر کشاد
دل پر دلا ن کرد در کینه خو بجـا ی دگر مهـر شهـا د ر و
. . . هیچکس سـل . . . نـر فت دل هر دو جانب پراز تاب وتفت
کــه از جـا نب لشکر قند هـا ر سبك مغز كم عقل بی ا عتبـا ر
یکی خان حاجی (۱)درا نام بود هم از حج وعمره بنـا بنده بو د
بدو كباغد شه عيا ن گشته بود بدان وعده شـاد مـان گشته بود
بیفگند کوس عسلم بـا گیر و ه سو ی لشکر شــاه نهـا دنـد رو
بهمر ا هـی فــو جـــه بـیحساب بر فتند وموسیـدشه را برکـاب
کهن دل چودید آنچنـان کار را جفا پیشـه کـا ر ستمکا ر را
بغر د يد از لشکرش بد گمـا ن مبادا که بـاشند با این نشان
(۱) خـن حـاحی یـا حـاجی خـان معروف بـه حـاجی خـان کـاکری چندین مرتبـه درواقعات جنگهای
افغان وانگلیس بـه اعمـال خیانت کارانه مبادرت کرده ویکی ازخـانت های ا ورو گردانیدن
از سرداران قندهاری وهنکاری باشاه شجاع وسپاه انگلیس در قندها ر است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
