Machine transcription
(٣١)
روان قاصد آن نامه بستر دجت
همان رقعه که آورده بود از نخست
چو از مطلب خویشتن کام یافت
روان جانب شاه ایران شتافت
پس از چند روزی بنزديك او
بشد داد مکتوب آن نامجو
چو آن نامه را دید خورسند شد
چو پسته لبش در شکر خند شد
از آن پس سپهدار کابل دیار
بکعبه کرد روی رسول بخار
بگفتا که رو جانب شهریار
بگویش که ای شاه والا تبار
نداریم باتو سر دار و گیر
تو از ملك توران من از ملك ایر
زە دور امید و اری خطاست
سرا نجام کار از کجا تا کجاست
نه از سود سازم ترا شادمان
نه اندر زبان سازمت سرگران
تو دانی و آن ملك ونيك و بدش
مرا نیز این هر چه پیش آیدش
... خاطر راز ماز هنر ليك وبد
بپیمان خود باش ای باخرد
نگهدار هر کس خداوند باد
وزو خاطر جمله خورسند باد
چوقاصدزشه این سخنها شنید
حدیثی نیاورد دم در کشید
ز جا خاست شد سوی شهر بخار
بره برد چندی زلیل و نهار
وزان پس بنزديك شه در رسید
دل پر تکلم ز گفت و شنید
بپرسید از وشاه تورانیان
که بر گوچه آوردی اندربیان
بشد پیش و بکشاد بند زبان
بدو گفت آن گفته ها وزنهان
چواین گفته بشنید شاه بخار
بپیچید بر خویشتن همچو مار.
بدل کینه بر بست و لب بر گشاد
بگفتا که باد ای فلك هر چه باد
مصلحت کردن امیر دوست محمدخان با امرای خویش و برای گرفت
برنس صلاح نادادن و رفتن برنس بفرنگ
بود چرخ گردنده چون نیلوفر
بهر دم نماید بر نك دگر
شود گاهی دیوانه فرزانه وار
کند گاهی فرزانه دیوانه کار
یکی روز سالار کابل زمین
نشستند با مردم همنشین
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
