Machine transcription
(۱۹۱)
جنگنامه
که هان ای سپهدار خیل فرنگ
در ین ملك پروان گرفته قرار
خود آن تاجور در سرای من است
ترا بايد ای نامور کامياب
بيايی تو با لشکر بی شمار
وزين سوی من با پرستار چند
بميدان بماند شو و خیره کار
چوقاصد پذیرفت این گفت او
بیامد بر برنس اندر نهفت
چو بشنید بر نس بدو گفت باز
بگویش که در کار شایسته باش
به بینی که فردا چه کین آورم
پذیرفت قاصد ز جا جست زود
شه زنگ را تاج از سر فتاد
بشد بر قش صبح روشن بر و (؟)
کشید آئینه در رخش آفتاب
چو خورشید شد بر رخ آسمان
جهان باز نوفنته آغاز کرد
روان گشت بر سوی پروان دیار
سراسر زمین از سپاه شد سیاه
بلرزید گردون ز آواز کوس
بدین گیرو دار آن سگ بدشعار
صف اند صف آراست لشکر بجنگ
و زان سوی هم دوست محمد بکین
بیاراست لشکر بآئین کار
وزان بعد آن برنس تیز چنگ
که دیگر مدارا نباشد بکار
رسیدست مردو ست محمد بجنگ
بهمراه او لشکر بی شمار
به بیگانگی آشنای من است
که فردا کشد سر ز کو آفتاب
بکوشی بهمراهش در کار زار
برویش در منظر آرم به بند (؟)
شود لشکرش نیز نابابدار
وزان پس سوی برنس آوردرو
همان گفته ها رابدو باز گفت
که برگرد رو جانب سرفراز
بگفتار خود نیز بایسته باش
سرآسمان برزمین آورم
بیامدید و گفت آن هر چه بود
سپهدار رویش بسر بر نهاد
کزو اختر کاویان شد ستو
که بیند درو روی خود کوه و آب
بیار است برنس سپاه گران
در کینه و رنج و غم باز کرد
بهمراه آن لشکری شمار
غبار زمین رفت در روی ماه
زمین گشت چون چهرۀ آبنوس
رسانید خود را به پروان دیار
بیاراست و افشرد پای درنگ
کمر بست برجنگ، آن پاك دين
بقلب و جناح و يمين و يسار
بفرمود بر لشکر ان فرنگ
بیاوید شیر همچواین بهار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
