Machine transcription
(١٨٤)
چنین گفت و بدرود شد نامدار و داع کردبرگشت از شهریار
وزان بعد آن خسرو نامجو سوی ملك كابل بتابید رو
همی تاخت روز و شبان در از بکوه و بدشت و نشیب و فراز
رسید آخر آن خسرو هوشمند شتابنده بر درۀ غور بند
بآسایش آنجا فرود آمدند به تدبیر نابود و بود آمدند
آگهی یافتن نامداران از آمدن امیر دوست محمد خان
و رفتن بعضی باستقبال او
رسید آگهی بر یلان گزین که آمدسپهدارکابل زمین
دل هر یکی همچو گل بر شگفت چو این مژدۀ شاد مانی شنفت
نخستین ز پروان یل شادکام خرد مند و دانا رجب داشت نام
بیامد بری شهریار دلیر کشادی دل شاه بدان خوب چهر
وزان پس علی خان با نام وننگ که بود نیل چشم سپاه فرنگ
بهمراه جنگی سواران کار بیامد بنزدشۀ نامدار
ستاد و ببوسید شاه را زمین ثنا گفت مر بر جهان آفرین
دل شاه ز نام آوران شاد شد غم و محنت ورنجش از یاد شد
بودی يك شب آنجا شۀ كامياب که چون سرزداز برج کوه آفتاب
بگردان توران سپهدارگفت که ای بخت تان یارو اقبال جفت
بگیرد ید ز پنجا بفرغان سرا که گشتم تهی از غم و ماجرا
بدین گفته بدرود گشتند ز شاه نهادند تو را نیان رو براه
روان نیز هم شاه كابل زمين در ان لحظه بنشست بر پشت زین
بفرمان او سرکشان دلیر نشستندبر زین بکردار شیر
سوى ملك نجر اب کردند رو ا با نامداران بصد گفت گو
جهاندند اسپ اندران کوه سار که زیرسمش خاره گردیدخار
بدان تا که بگذشتند از غور بند رسیدی به پروانشۀ هوشمند
نکردند جائی مدار و درنگ بد ل بیم یلغار خیل فرنگ
که نبود کند پیش دستی بکار بود بزنس شوم در چهار یکار
از ان بیم چون باد بر تاختند نشیب و فراز هیچ نشناختند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
