Machine transcription
(١٦١)
جنگنامه
همی مومنان از درون حصار بكوشيد از چهار سو بهر كار
بیکسوی درویش و یکسو غلام بیکسوی احمد يل نيك نام
بیکسو ی آن مسجدی نامجو بهمراه محمد شۀ کامجو
بدست هر یکی تیغ و تیر و تبر بکوشیدند هر گوشه چون شیرنر
گهی میزدندی به تیر و تفنگ گهی می بکوشید برخشت وسنگ
چو گبر ان شدند بر سر نردبان ببالای دیوار گشتی عیان
وزان سو زدندی یلان تیغ کین که آمد ز بالا بر وی زمین
در ان وقت زیر آمدند از هوا شدی ده کس از نردبانش جدا
فتادند هم میسپردند جان نمیدند از شاد مانی نشان (؟)
بهر گوشه این بود شور و فغان قیامت بپا شد دران دودمان
بد ین گونه رزم آنزمان شد بپا زمین گشت چون روی گردون سیاه
نبود بکر مان توپ بسته و هان دمادم برآورد شورو فغان
گهی ریخت خمپازه باران غم کز و ماه و ماهی کشیدی علم
سراسر جهان تیره و تار شد که از عمر خود چرخ بیزار شد
بشد کشته بسیار خیل فرنگ نشد کامشان حاصل آنروز جنگ
چنان مرده بالای هم بر فتاد که پویندگان برسرش پا نهاد
بد انست کاتن که شد کار تنگ تباه شد همه نامدار ان جنگ
بگر دید ز انجا دل مستمند که از کارخود برنشد سودمند
زلشکر هر انکس که او زنده بود رخ خودسوی برنس آورد زود
بگر دید بر نس همی تلخ کام کزین کرده بر خویش گم کرد نام
بگفتا چه سازم چه گویم همی که بر خاك عد آبرویم همی
نیا بم پس اکنون بيكتن سرا که نی اسپ و نی توپ و نی لشکرا
چه سازم که مر راه تدبیر نیست بدین خواب من روی تعبیر نیست
وزان سو ی هم مسجدی سرفراز ابا نامداران بگفتا بناز
که ای یادتان لطف حق پایدار چنین است آئین مرد ان کار
بکوشید از کوشش نام و ننگ برآرید کشتی ز کام نهنگ
وز ان سو برنس دمی خیره گشت سراسر جهان در نظرش تیره گشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
