Machine transcription
(۱۰۸)
پس آنگه بفرمود آن بد نژاد بلشکر که یکسر بگردار باد
همه قلعۀ مجدی را خراب بسازید تا من شوم کامیاب
مجیدشه را نیز جاهش که هست سراسر بسازید در خاک پست
بفرمايش و گفت آن نامجو روان گشت لشکر بکردار کوه
سوی قلعۀ مسجدی تا ختند برفتند و دیوارش انداختند
بهر خانه کو بدی زر و نگار منقش بكردار باغ بهار
زدی آتش اندر در و بام او که سوی فلك برد پیغام او
خرابی در ایوانش انداختند بیکدم چو ویرانه اش ساختند
همان نیز محمد شه را جای او بدین گونه کردند ماوای او
زآبادی هرگز نشان کس ندید ازین واژگون داستان کس ندید
شبا خون بردن برنس مرتبۀ دوم در خواب خضری بر سر میر مسجدی خان
چوشد برنس از کار خود کامیاب که شد منزل نامدار ان خراب
بفرمود تا جشن آراستند خوشان برنشستند و برخواستند
بدین بود تا آفتاب سپید شد از دهر چون سرکشان ناامید
فرو رفت در عنبر آن عنبرین سیاه شد ز اندوهش روی زمین
فلك لشكر انجمی راست کرد زشب کین خورشید در خواست کرد
همین بود شب اندرین گیرو دار بفرمود آن برنس نامدار
بلشکر که خود را بیاراستند بکین سران چست برخواستند
بفريد هر گوشه طبل و کوس شد آراسته لشکری چون عروس
روان گشت لشکر چو دریای آب چو برنس نهنگی درو کامیاب
سوی جلگۀ خضری نهادند رو که بودی در و مسجدی نامجو
غبار زمین در هوا پرده بست که ماه خیره گشت و بخر گاه نشست
سپیده دم از برج مشرق دمید که آن شوم دیوار آن قلعه دید
چونزديك آن قلعه لشکر رسید همی دید برنس درو آرمید
وزان سوی هم مسجدی کامگار ابا نامداران دران رزگار
خروشش بگوش سران در رسید ز هيبت دل نامدار ان طپید
سر از برج دیوار کردند برون که آیا چه باشد فغان و فنون
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
