Machine transcription
(١٥٧)
جنگنامه
گذاشتن قلعه خود یا را بین مسجدی خان و محمد شاه خان
در جلگه خضری در قلعه میر مسجدی و جنگ کردن آنها در خواب خضری
وزان بعد آن مسجدی کامگار ابا نیز محمد شه نامدار
چو دیدند کردار آن شوم را جدا دیدند از خود بر و بوم را
در آنجا که بودشان همیشه قرار سکونت بنزدیكی چهار كار
بگفتند كين جايگه بهر جنگ نباشد سزاوار خیل و تنگ
که آن بد نژادان همه آتش اند نكر دار آتش همه سرکش اند
نباشیم زین پس درین جایگاه که گردد همی کار بر ما تباه
بباشد بیکی قلعه از بهر جنگ بکوشیم چندی بخیل فرنگ
يكی قلعه از مسجدی نامدار همی بود در جلگه خضری کنار
بيك سوی دشت و بيك سوى كوه بيك سو خلا به همه آب جوه (؟)
پسندیدند آخر همه سر كشان که آنجا بود موضع دل کشان
بيايند که نام آوران هرچه هست پی جنگ آنجا سر اسر نشست
مگر آنک برنس بد نژاد بکوشیم تا نام ماند بیاد
بگفتند و از جای برخواستند برفتند بن خود بیار استند
وزان بعد آن مردم نام جو سوى جلگه خضری بكردند رو
همی رفت آن مسجدی نامدار بهمراه پسر با برادر چهار
برادر بد و نام درویش بود که از سر کشایش هنر پیش بود
پسر بود با آن يلی نيك نام سرافراز سالار نامش غلام
دگر نامش احمد بد آن نامور که از نور احمد برخ داشت فر
دگر نیز جمعی ز خویشان شان فراوان بدین سان بسی سر کشان
محمد شه نيز همراه سر کشان دران قلعه فی الجمله کردند مکان
همی بودند آنجا دل پر ز بیم که آیا ز دوران چه آید حلیم
کنون باز بشنو که کردم بکار بآغاز این دفتر زر نگار
که بر برنس آنگا رسید آگهی که شد قلعه از نامداران تهی
برفتند و مر قلعه بگذاشتند زما و ای خود دست برداشتند
چو بشنید برنس دلش گشت شاد یكی لاف بر خویشتن كرد یاد
که از تیغ من کس نیابد امان اگرچه بود اختر آسمان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
