Machine transcription
(۹۸)
به لشکر بفرما پاسبانی کنید
بهر گوشه ئی خون فشانی کنید
فرومایه ترکان گر آرند جنگ
ز کشتن ندارید باک و درنگ
وز ان پس نشستند دل پر ز کین
سپاه وسران جمله بر پشت زین
دلیران ترکان ده و دوهزار
دران دشت خود را رساندند کنار
ستادند آنجا چو دیو دهمی
ز رفتار پا بر نشیدند همی
یکی مرد دانا دل هوشیار
که بود در خواجه تاشان بخارا (؟)
جهانید اسپ و کشاده جبین
بنز د د لیران کابل زمین
بگفتا ایا نامداران کار
بگردید اکنون بر شهر یار
بود بر شما شاه تو ران زمین
شود شاد مان و بگردد ز کین
مگر لشکر و گنج بخشاید ا
کز و عقده کار بکشاید ا
بود شاه تان نیز آنجا به بند
مبادا که بروی رسد زو گزند
چو بشنید این گفته هوشمند
همی افضل و اکبر ارجمند
بدو گفت ای مرد فیروزگار
چکار است مارا بشاه بخار
نه با او به هنگام جنگ آمدیم
تو دانی که از بهر ننگ آمدیم
از و مقصد خویش کم یافتیم
بی چاره بسوی دگر تافتیم
از ین چاره مرسخت پا بر گلم
روم هر کجا حل شود مشکلم
نیرم دگر باز سوی بخار
سلامی زمن ببر بر شهریار
چو بشنید گوینده گفتار او
سوی خیل ترکان بتابید رو
به ترکان ز گفتار شان باز گفت
شد از پرده آن راز های نهفت
بگفتند ترکان کزین ما جرا
نگردیم بیرون ز گفتار شاه
که یکبار فی الجمله جنگ آوریم
جهان شان بگر دار تنگ آوریم
ببندیم اکنون شرو پای شان
بریم این زمان جانب شاه شان
بگفتند یکبار همه تا ختند
بشطرنج غم نقد جان باختند
وز ان سو دلیران کابل دیار
چو شیران شدند در دم کار زار
نخستین از آن ... پر خروش
فغانی بر آمد که کر گشت گوش
جهان همچو شب گشت تاریک رنگ
ز گرد سواران و دود تفنگ
از آن پس بشمشیر بردند دست
فتادند با هم چو شیران مست
صدای جر نگیدن گستوان
هم از خود و از تیغ های گران
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
