Machine transcription
(٤٣)
دوست محمد خان را بواسطة چاپار رسانید وشادی را بغم مبدل کرد بهر حال چون سردار
عالی مقدار سردار محمد علی خان صاحب تدبیر و شجاع ودلاور بودند از هیچ رهگذر
باك نكرده وخوف وبیم را بخاطر نياورده بادل قوی وخاطر جمع گلیم داری نموده
سه روز فاتحه گرفتند و مردم کابل از سپاه وفقرا فوج فوج بحضور آمده فاتحه میدادند
وطعام تناول کرده میرفتند چون روز چهارم شد واسباب غم برچیده گشت دوباره اسباب
عيش وخرمی برپا گردید زیرا که همان چاپار که فرمان وفات امیر كبير جنت مکان را
آورده بود فرمان تخت نشستن سر کار امیر شیر علی خان را که بجای پدر صاحب سریر
دولت افغانستان شده بود نیز آورده بود لاکن سردار محمد علی خان بصواب دید بزرگان
دولت وخدمتگزاران حضور اول وفات جد بزرگوار خود را افضل دانسته پیش گرفتند
وگلیم داری نمودند چون ازان رهگذر فارغ شدند امر کردند که در مسجد جامع شهر کابل
مردم از شاه وگدا وخرد و بزرگ اعزه و اشراف جمع آیند ثانی خود سردار عالی
مقدار با کمال حیثیت و جلال وعظمت وشوكت داخل مسجد جامع شدند ابتدا نماز جمعه را
ادا کرده ثانی خطیب مسجد باهر عالی بالای منبر برآمده خطبه قرائی بزبان عربی
خوانده بعد ازان خطبة سلطنت را بنام نامی بندگان اقدس امجد اشرف همایون سرکار
ذوى الاقتدار وشهريار تخت نشین افغانستان امیر شیر علی خان خواندند و از مردم مبارك
بادی گرفتند ودرهمان مجلس بزرگ بمردم خبر دادند که سه شبانه روز جشن وچراغان
وهرروزه از خوان احسان سر کار طعام فراوان آمده تناول فرمایند اما چنان جشن خسروی
برپا کردند که چشم فلك از مشاهده آن خیره گشت و همچنین خرسندی وساز وسرود
وتماشای چراغان و آتش بازی فراوان انجام یافت که چشم بیننده ندیده بود وفلك
کج رفتار هر لحظه بحیرت مینگریست وبغم فرو میرفت وانتظار فرصت میبود که طبل
کج رفتاری زند ودر مقابل شادی غم انگیزد قضا را هنوز اسباب خرمی برپا بود وعیش
وعشرت آماده که اسباب غم پیش آمد وعیش همه را بغم مبدل گردانید وفلك فتنه انگیز
آشوبی برپا کرد اعنی از جانب جلال آباد خبر وحشت انگیز رسید سردار عالی
سردار محمد اعظم خان که سال ها آماده فرصت میبود
وبهمین فکر وخيال وتدبير از هرات پیشتر مرخص شد ولشکر آماده در کرم وزرمت داشت
درین وقت که کابل را خالی دید وصاحب حکومت را خردسال دانست به تسخیر کابل
كمربسته بالشكړ آماده از راه جلال آباد عازم گردید چون این خبر در کابل بحضور
سردار دلاور سردار محمدعلیخان رسید همان فرصت چراغان بود ودادعیش میدادند فوراً
سردار عالی امر کرد که سه روز دیگر همین جشن وچراغان برپا ومجلس عيش ونشاط
آماده بهتر وبیشتر خرمی وخرسندی بداريد وبدرجه اعلى دادعیش بدهید وبدانید و آگاه
باشید که سردار محمد اعظم خان عموی بزرگ بندگان عالی حاکم شما را كه من باشم
خوردسال قیاس کرده وبه تسخیر کابل کمربسته بالشكر فراوان ازراه جلال آباد وارد
خورد کابل شده عنقریب بخیال فاسد خود بیگر فتن کابل میرسد و در اینجا شخصی را
مقابل خود نمیداند که سدراه لشكر مذكور شود زيرا كه خودرا کهن سال و تجربه کار
میداند وبندگان عالی را خوردسال میپندارد اکنون بصلاح وصوابه بدبزرگان حضور
که خیر وصلاح دانستن سردار فتح خان که فرزند ارجمند وبحضور سرکار عزيز است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
