BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 49

Page 49

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 49 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(٤٢) ازرفتن اوشان خفه نیستم وخوف ندارم اما دانسته باشید که ایرادی بهر کار باقی نماند و اینها تیشه‌ای بود که درپای خود زدند وراجع به خرابی خود شدند. هر چه کنی بخود کنی گرهمه نيك وبد کنی کس نکند بجای تو هر چه کنی بخود کنی بهر حال بعد سردار والا با بزرگان خود درباب رفتن دارالسلطنه کابل و حرکت از هرات مشورت کردند بزرگان حضور همه رای و تدبیر سرکار اقدس را پسندیدند بعد ازان سردار محمدامین خان را که برادر اصلی سرکار والا بود و بامر سرکار امیر کبیر حکومت قندهار داشت بندگان امیر شیرعلی خان مقرر فرمودند که از لشکر پیشتر حرکت فرمائیده خودرا بقندهار برسانند و محافظت دارند تا زمانیکه سرکار اشرف وارد قندهار شوند وسردار فتح خان برادرزادهٔ خودرا امر فرمودند که فوراً با دوهزار سوار خوانین رساله از راه هزاره جات که به کابل نزديك است خودرا در کابل بحضور سردار محمدعلی خان برسانید و باتفاق متوجه امورات دارالسلطنه باشید این بود که سردار امین خان بلاتوقف عازم قندهار شدند وسردار فتح محمدخان از راه هزاره جات عازم کابل گردیدند و باسردار محمدعلی خان ملحق ومتفق شدند و بندگان سرکار اشرف اقدس امجد والا به تهیه و تدارك لشکر شده در ساعت مسعود از هرات حرکت فرما شدند. اکنون بندگان سرکار امیر شیرعلیخان را بالشکرهای ظفر شکوه وافواج جنگجو در بین راه هرات بجانب کابل بسلامت بیگدارید. چند کلمه از احوالات و شمه از رویداد سردار دلاور سردار محمدعلی خان و گزارشات کابل بشنوید. لہٰذا سردار محمدعلیخان باوجود صغرسن وعین شباب باکمال شوکت واستقلال درتخت کابل بسریر سلطنت نشسته داد عدالت میداد و چنان از لشکر و سپاه ورعیت و فقرا آگاه بود وشب وروز متوجه امورات ملکی وجنگی میشد که گرگ و شبان گوسفند بود و از دزد ورهزن نام بود ونشان نی وچنان عدالت با سیاست همراه داشت که کهن سالان روزگار تحسین و آفرین مینمودند واز احدی حرکت بیجا صادر نمیشد وخلق خدا در مهد امن امان بودند و در بارۀ شهزادهٔ بلند اقبال دعا میکردند وثنا میگفتند تا اینکه خبر فتح هرات رسید و فرحت حاصل شد به مجرد خبر فتح هرات نقاره خانه‌ها بصدا درآمد و امر بچراغان شد و جمیع شهر کابل در کوچه و بازار وکوه ها اسباب آتش بازی و چراغان برپا گردید و تمامی بازار ها مملو از شال و کمخواب وزربفت واسباب زری وفرش های اعلا زیب و زینت داده شد و توپهای آتش فشان سیصد و يك توپ شادیانه میزدند و چنانچه اسباب عیش و نشاط برپا بود که گویا کابل به عمر ندیده بود خود بندگان سردار با سرکردگان و بزرگان شب ها داخل شهر و بازار شده با الطاف و محبت و زبان خوش و شفقت پدرانه با مردم خورد و بزرگ رفتار میکردند و از خوان احسان بمی کرانش ملکی وجنگی صبح و شام طعام تناول میکردند وفقیر وبینوا صاحب نوا میشدند و بهر شخصی که میرسیدند از شاه و گدا الفت کنان میگذشتند چنانچه بهمین منوال هفت شبانه روز چراغان مامور بود و داد عیش میدادند و بعیش وعشرت نشسته بودند که فلك کج رفتار شعبده ای برانگیخت و آمیخته به غم کرد وطبل کج رفتاری زد ورشك باحوال مردم کابل برد اغنی خبر فوت امیر کبیر امیر

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 49. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/49 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/49
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record