Machine transcription
(١٣٤)
جلد دوم
وعده ماموری که عبارت از يك هفته باشد اگر حیات باقی بود و فرزندم در قید حیات باقی
ماند حسب الفرمان وارد کابل خواهد شد اضافه بران زمانی که وارد کابل شوید هوش کنید
که بکایات فرزندم را بمد نظر نیاورید که با حال پریشانی نظر کنم زیرا که هنوز داغ
فرزندم سردار محمد علی خان بدل سرکار با قس است و طاقت دیدار ولی عهد را با هل تباه
ندارم باری چون فرمان سرکار به دانشمند ان حضور ولی عهد رسید حسب الامر بندگان اقدس
یکهفته دیگر بسیر گل و ریا حین و تماشای سبزه زار و آبهای با صفای کل گشت گذارندند
اما تقدیر ازلی را تدبیر چه سود و کوشش بی فائده را چه ثمر خواهد داد .
رباعی
چو رفته به تقدیر دگر گون نه شود
بیگندره از انچه هست افزون نه شود
هان تا جگر خویش زغم خون نکنید
کز خوردن غم بجز جگر خون نه شود
خالص کلام در بین یکهفته مرض ولیعهد ترقی کرد تا حالت حرکت باقی نماند و فرصت
بردن شهر کابل ممکن نشد و ساعت به ساعت تنزل دست داد و مرض قوی گردید تا اینکه
در همانجا وفات کرد و داغ بزرگی بر جگر پدرو مادر تا به قیامت باقی گذاشت بلکه بعد از
چندین سال گذشته داغ سردار محمدعلی خان را بخاطر والا تازه کرد اضافه از خفقان و کدورت
سرکار که چندین پریشانی های کلی را دیدند بحیرتم که از احوال مادرش چگونه قلم دوز بان
به شرح و ادوفات ولی عهدرا تحریر کرد مینویسد هنوز از وفات فرزند ناشینده روح از
قالب پرواز میدارد و جان بی حس و حرکت ظاهر میشود همچنین اشخاصی که خدمت حضورش
دریافته بودند افزون از قیاس داغدار شدند خلص کلام در ایامیکه روح از قفس بدن ضعیف
نجف شاهزاده نامراد پرواز کنان بروضه رضوان و بهشت جاودان شتافت و خلق افغانستان
خصوص مردم کابل که دست پرورده ولیعهد جوانمرگ بودند داغی بر جگر اوشان نهاد گویا
قیامت صغرا برپاشد و شورش محشر هویدا گردید اکنون هر گاه خواهم که شرح وفات ولی عهد
نوجوان را با غوغای خلق کابل از پیرو جوان وسید و عام و مردوزن و كوچك و بزرگ شرح
وارد وقید تحریر درآورم چنانچه از غوغا و غلغله خلق گوش فلك كر كرد جمع ملکوت
در حیرت وفلك با همه کجرفتاری به حسرت . البته قلم دوزبان با وجود دوزبانی از تقریر آن
قاصر وعاجز بلکه سر به زیر افگنده از عهده تحریر آن برآمده نمیتواند لیکن دون کته
مینویسم و سخن را مختصر میسازم اول ولایت افغانستان خصوص دارالسلطنة کابل از شهر واطراف
آن که مقرر به دیدار فرخنده آثارش مسرور بودند و از نوارشاتش بهره مند و ازخان
احسانش خورسند و خرم میگدارندند درین وقت همچنان از مرگ آن نونهال گلشن
اقبال پژمرده و غم اندوده وماتم زده و به غم فرو رفته شب و روز گرفتار ماتم بودند دوم از خلق
نیکو واخلاق پسندیده و تواضع بسیار و فروتنی وسادات پروری و علما نوازی و كوچك و بزرگ
و يتيم و صغیر و پیروبرنا با جمله سخاوت پروری و کم آزاری و صاف اعتقادی که خداوند در عین شباب
به وی اعطا فرموده بود از عقل بعید بود با خلق خداچنان رفتار داشت که حد بشر نبود خصوص
در باره فقیر و بینوا و بیوه زنان و بیچارگان چنان رفتار و کردار و تواضع داشت که گویا
پادشاه زاده نبودند و همسر بیچارگان شمرده میشدند اضافه بران شب و روز متوجه خرج
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
