BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 40

Page 40

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 40 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

( ۳۲ ) و وعده های قوی بهر کدام جداگانه اظهار میکردند و میرفتند و هفته دیگر باز در چهار سوق میآمدند و بقرار هفته گذشته غله میدادند و تسلی میفرمودند تا اینکه گوسفند و گاو باقی نماند نوبت باسپ و اشتر رسید چنانچه مدتی خوراك شاه و گداء گوشت اسپ و اشتر بود و با مر سردار سلطان احمد خان بقرار تقسیم میدادند و صرف اوقات شبانه روزی خود را می کردند و بزحمت میگذراندند لاکن سردار سلطان احمد خان که شخص صاحب تمیز بود بتقدیمرات کمالی و نوازشات شاهانه و محبت های پدرانه بفقرا و سپاه و خرد و بزرك شهر را بروز و روز را بشب میرساند و وعده های نزديك ميداد و میفرمود که عنقریب اصلاح پذیر می شود و بصلح می انجامد پنج روزی تحمل کنید و غیرت نمائید و مردی و مردانگی را از دست ندهید تا نام نیکو در عالم گذارید ، میرود مال قحط میماند نام نيك بهر حال سخن پدر از تنگد باری در ضمن قلعه بندی شهر هرات وسحت گیری لشکر ظفر اثر اطراف قلعه را بعضی از پسران بندگان سر کار خوفیه از راه نقب غله و گوسفند واشیا خورا که بدرون شهر می فرستادند و با سردار سلطان احمد خان رابطه دوستی و قومی را بجا میآوردند بلکه بعضی اوقات از راه نقب شبها بدرون شهر میرفتند و صحبت های برادرانه ومحبت های مشفقانه میکردند و ناصیح به صحبت مشغول میبودند و آخر شب بر گشته بسنگر های خود خوفیه می آمدند تا اینکه سنه یکهزار و دوصد و هفتاد و نه هجری شد و از قلعه بندی نه ماه گذراوش یافت درین بین سردار سلطان احمد خان که مرد غیور و شجاع و نام آور بود خصوص از مرگ عیال خود که بسیار دوست میداشت بمرض خفه قان گرفتار شد و چندی در بستر افتاد با وجود بستری متوجه امورات جنگ و جدل می بود و مردم قلعه را تسلی میداد تا اینکه نفس به آخر رسید و بآماده سفر عقبا گردید و بزرگان لشکر را بحضور طلب کرده وعظ و نصیحت کرد و سخن از مردی و مردانگی زد و از حضور مرخص فرمود بعد از یکشبانه روز دیگر وفات کرد و کار بمردم هرات تنگ شد این بود که بقرار سابق از بالای قلعه آواز بر آمد که سردار سلطان احمد خان وفات کرده جنگ موقوف امر کنید که در گازر گاه فیر کنده شود و در پهلوی عیالش دفن کرده میشود چنانچه بعد از ساعتی نعش او را سر شته کرده از شهر بیرون نمودند و بقرار سابق تمام مردم اغزه واشراف وسرداران و بزرگان لشکر جنازه سردار مذکور را از خندق باینطرف گرفته بعزت تمام روانه گازر گاه شدند لاکن سردار شیر علیخان که بسیار خاطر خواه بود و سردار سلطان احمد خان را دوست میداشت بامر سر کار والا تبار جمع لشکر نظامی وغیر نظامی را در بین راه گازر گاه دو جانبه صف کشیده ایستاده کرده بودند زمانی که جنازه بهر فوج میرسید باجه خانه سلامی میگرفتند و توپ ها سلامی میزدند تا اینکه در گازرگاه رسید بقل مرقد عیالش دفن کردند و بازگشته بحضور فیض ظهور پادشاه عدالت گستر آمده فاتحه دادند و سر کار غمجا جوی اشك از چشم جاری کردند و ساعتی بنگريه وغوغا وفغان در گذشت بعد ازان از حضور باعزاز واکرام مرخص شدند خصوص اشخاصی که از شهر

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 40. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/40 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/40
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record