Machine transcription
(۳۲)
بایطرف بقصد انتقام پادشاه توران است و میخواهد که عازم توران شود و انتقام از پادشاه
توران و تورانیان کشد تا در مقابل کردار و رفتار پادشاه توران انتقام کشیده شود و بقیامت
نماند چه لازم که اینقدر لشکر سرکار سرگردان در بدر و سرگردان با و ر هرات آمده
هرات را قلعه بند کنند و تصرف نمایند بعد از انی که تصرف کنند دولت عالی غارجه چه
خواهد گفت البته باید بگويند که فرزند خود را از حکومت هرات عزل کرد و رواداری
نکرد عاقبت از گرفتن هرات همین ثمر خواهد بخشید و نیکنامی سرکار بدولت های غیر
همین خواهد بود شما مردم ملاحظه کنید و فکر بدارید از روی حق جوا- سر کار والا
ثور را بدهید و از حق و سخن حق نگذرید هر گاه ایرادی و ملامتی در باره سرکار بدارید
بدون خوف مضایقه ندارید و بحضور بندگان سرکار عرضه بدارید شما را سو گند
بخداوند عالم که خلق کنندۀ ما و شما است میدهم که براستی سخن کنید البته سر کار
از سخن حق نمیرنجد خصوص که هريك از شما رکن سلطنت و بازوی سر کار میبا شید
و به خیر سرکار و دولت سرکار میکوشید جمله خد متگاردان متفق الکلمه بعرض حضور
رساندند که جمله فرمایشات سرکار بحق و راستی است و هیچ ایرادی بحضور سر کار
میدانیم چه اگر میدانستیم البته عرض داشت میکردیم و مضایقه نمی نمودیم زیرا که حیات
ما الامان قدوی بسلامتی حضور سرکار است چنانچه اظهر من الشمس است که بند گان
سر کار باهزار نوش و نعمت و عیش و عشرت در جلال آباد نشسته و ما بندگان از طفیل
سرکار آسوده خاطر به عشرت میگذرانیم
سبب چه بود که سردار سلطان احمدخان از هرات حرکت کرده در بالای فره لشکر
کشید و حصاری کنید تا آنهمه زحمت و رنج سفر پیدا شود و سرکار والا لشکر با لشکر
های فراوان از لاچاری وارد هرات شود و خلقی انبوه بهمین غم و رنج سفر بر کاب سر کار
سرگردان و از خانمان آواره گردد پس در ین صورت چه گناهی و ایرادی بحضور سر کار
گفته شود خاص کلام بعد از جواب و سوال سرکار و الا تبار و بزرگان در بار که سخن
بانجام رسید سردار شیر علیخان بامر پدر عبدالله خان را با خود بعهده برده یکشبانه روز
مهر و محبت و نوازش پسرانه در بارۀ مذکور با دارسانیده خلعت های فاخره و شمشیر با ربند
طلاونه راس اسپ تازی نژاد بوی انعام فرمود و اشیا سبیکه بر کاب عبدالله خان آمده
بودند باخلعت و انعام و نوازش بزرگان با تفاق عبدالله خان مرخص فرمودند و داخل هرات
شدند خلاصه کلام بعد از رفتن سردار عبدالله خان بار دیگر جنگ و مقدمه برپا شد و از
طرفین جنگ در پیوست آواز توپ و تفنگ بر آمد و خون دلیران بزمین معرکه ریختن
گرفت و سردار شهنواز خان بطریق سابق یومیه میدان داری کرده داد مردانگی میداد
تا اینتکه قلعه بندی طول کشید و از شش ماه بیشتر گذشت بدر دم شهر قیمتی دستداد وغله
قیمت شد و یومیه غله کمیاب گردید نارقنه رفته غله و غیر آن در كاه كشان فلك موجود
نمی شد و مردم درون شهر شب ها و روز ها بگرسنگی می گذراندند داد کود کان
وضعيفان بفلك رسيد سردار سلطان احمد خان هر روزه در چهار سوق شهر می آمدند و از
انبار های سر کاری و گدام های پادشاهی غله وافر میخواستند و بحضور خود بقدر كفاف
يك هفتگی بدون وجه تقسیم میکردند و بفقرا میدادند و عذر میخواستند و تسلی میدادند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
