Machine transcription
(۱۲۷)
یاد شاهان متأخر
بر آن در خدمت پدر و دولت افغانستان نام نيك داشتید بلکه بدولت های بیگانه به نیکه مشهور شده بودید چه بخت برگشتگی پیش آمد و چه نکبت دست داد که این قدر حرکت نامناسب که سزاوار کودکان و لایق طفلانی نبود از جانب شما صادر شد و می شود اول حرکتی که از شما صادر شد بی فرمانی پدر که از این قبیح تر نکته نیست زیرا بی فرمانی پدر بی امری پروردگار است دوم حرکتی نمودید که بمثل سردار فتح محمد خان که از هزار فرزند بحضور سردار افضل بود با پسرش که انهم جگرگوشه اقدس والا بود تر د دو کوشش کردید تا بقتل رسیدند هر چه که تقدیر ازلی بود لاکن در عالم ظاهری بدنامی بشما واصل شد و مردم زمانه واسطه قتل شان شمارا میدانند از همه بد تر که باعث قتل سردار مذکور غلام را بحضور سرکار چنان خجالت زده و بدنام کردید که امروز مرگ خود را از زندگی بهتر میدانم سوم حرکتی از شما پیدا شد که این غلام را بحضور بندگان سکندر شان سر کار بدنام و نا قابل و شرم سار بقلم دادید و زبان گویای غلام را بریدید و گنگه نمودید که دیگر بهیچ گونه شفاعت نتوانم و یا عريضه عذر آمیز بعرض حضور شان نرسانم چه لازم داشت که سه هزار سوار هراتی را بفوریت فرستادید تا بزرگان لشکر سر کار را بقتل رساندند با وجودی که صداقت غلام را در باب خود میدانستید حرکتی کردید که موجب خجالت این خدمتگار قدیمی و غلام صمیمی شد که گویا از زندگی به غلام مرگ افضل است بهر حال با وجود این قدر خدمات نامناسب که سراسر موجب رسوائی گردیده باز هم غلام از طریق صداقت عرضه میدارم که از انصاف نگذرید و بعمل کامل راجع شود و متوجه کردار خود شوید و بعد از این مصلحت خود را بخود مصلحت کنید و خوب ملاحظه کنید که از این کردار ناهنجار غیر از بدنامی و خرابی دولت چه حاصل گردید و بعد از این چه فائده خواهید دید مگر از کردار سردار محمد اسمعیل خان که نارضامندی پدر داشت عبرت نمیگیرید که عاقبت چه نتیجه دید کدام نیکنامی حاصل کرد و بکدام مرتبه بزرگ رسید تا جناب شما با این کردار نا صواب بمرتبه بزرگی و دولت و سلطنت برسید و یا بخیال خام سریر آرای هرات خواهی ماند اما از برای خدا بار دیگر عرض میکنم که راجع بعقل خود شده بگفتار مردم زمانه که سراسر فریب و فتنه انگیزی است اعتماد ندارید که در این ایام و زمان شخص صادق و خدمتگار راسخ القول چون عنقا نایاب است و هر کس بغیر جان خود میکوشد با وجود آن اگر نمك حلال باشد باز هم یکطرفش راجع به مطلب خود است ای صاحب من تا چند بهوش نمی آئید و دولت که خدا داده و نيك نامی که حاصل کرده بودید بر باد دادید و هنوز هم به آزار پدر و بدنامی خود میکوشید هر چند غلام گستاخانه عرضه داشت میدارم لاکن خدمتگار وجان نثار وغلام فدوی میباشم بخصوص بخدمت شاهزاده والا جاه که از زمان خرد سالی تا حال خدمتگار وخیرخواه میباشم لاچارم که بحقیقت وراستی سخن کنم و بحق عريضه بدارم شاید که موجب خیرت شود و جناب شاهزاده بلند اقبال ازین بد نامی نجات یافته براه حق دعوت شود والسلام . خلاصه کلام عريضه سپاه سالار بحضور سردار محمد يعقوب خان رسید ومطالعه نمود بعد از ان بحیرت فرو رفت ومتوجه احوال و کردارهای بد خود گردید ومتفکر ماند و بخود بد گفت و بکردار زشت خود خصوص مرگ سردار فتح محمد خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
