Machine transcription
جلد دوم
(١٠٦)
سردار محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد امین خان و یاغی شدن مذکور شمه تحریر دارم .
یاغی شدن سردار محمد اسمعیل خان در شهر کابل و محبوس رفتن
بجانب هندوستان به امر سر کار امیر شیر علیخان
لهذا قبل ازین تحریر شده بود که سردار محمد اسمعیلخان شخص غیور خودرای خودپسند بودند بعد از انکه کابل را از دست سردار شمس الدین برآورده بدولت سرکار امیر شیر علیخان سپردند گویا بخود قیاس میکردند که فتح غندی مرصل بواسطه همین فتح کامل شده و سلطنت کابل را بسرکار والا من داده باشم ازین روی دایم فخر میکرد و مباهات مینمود بلکه فتح افغانستان را بمعرفت خود میدانست و مقرر امیدوار حکومت قندهار بود و در خلاء و ملا بیان میکرد که سرکار والا بمیرات قندهار را باید بمن مرحمت فرمایند لکن بندگان سرکار والا چندین ملاحظه را بمد نظر داشته اندیشه میکردند خصوص که سردار مذکوررا از عقل دور میدانستند و خودرای خودپسند میفرمودند باجود آنهم بسیار دوست میداشتند و بخاطر میگذراندند که حکومت بزرگترین ولایت افغانستان ترکستان میباشد سردار محمد اسمعیل خان را میفرستم که بخود سرشته کرده از دشمن قوی که دولت روسیه باشد غافل نماند زیرا که سردار مذکور فرزند پادشاه و دولت شريك وصاحب اختيار دولت خدا داد است اما سردار محمد اسمعیل خان از رفتن ترکستان ابا میکرد و افکار مینمود تا اینکه بدلیل و برهان قبولدار شد و اراده رفتن کرد شرکار والا تبار امر کردند که در ترکستان افواج بسیار است احتیاج بلشکر دیگر ندارد لشکر حضور خود را در کابل بگذارید و با سواران حضور خود عازم ترکستان شوید سردار محمد اسمعیل خان قبولدار نشده عریضه کرد که این فوج دست پرورده غلام است و سالها است که بخدمت غلام پرورش یافته و بلدیت پیدا کرده به هیچ طریقه از رکاب خود دوری این ها را رضا نمیدهم هرگاه مرحمت شهریاری باشد اجازه رفتن به هندو الا غلام را از رفتن موقوف دارند و بخدمت حضور که افضل ترین خدمت ها است امر فرمایند لهذا چون عریضه سردار محمد اسمعیل خان از حضور گذارش یافت دانستند که مطلب سردار مذکور چیست چنانچه از خلاء وملا مقرر میشدند بعد از ان خاطر بندگان اقدس مکدر شد و در رفتن ترکستان تاخیر افتاد و چند روزی گذشت سردار محمد اسمعیلخان که خودرا قائم مقام عقل و افضل ترین مدبران میدانست بعقل خود پسند خود تدبیری بکار برده برای مردم کوهستان خط و نامه فرستاد که سر کار امیر شیر علیخان با بندگان ما بد رفتاری و بد عهدی کرد وقندهار که بمیراث از پدر بمن میرسد امر نمیکند که بروم ظاهر شد که سخن استاد صدق است .
فرد
پدر کشتی و تخم کین کاشتی پدر کشته را کی بود آشتی
اکنون میخواهم که در کابل بلوا اندازم و یاغی شوم و در جمیع سپاه و فقرا اعتبار کلی دارم و جمله بفرمان بندگان ما عمل میکنند چون شما مردم کوهستان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
