Machine transcription
(100)
زمرد را در هندوستان فرستاده خورد کردم و بخرچ خود و عیال داری خود صرف کردم زیرا
که حق و ملك خود غلام بود هنوز هم امید وارم که حیات سرکار والا باقی باشد بمثل یکدانه
زمرد چندین زمرد از حضور سرکار که آب حیات غلامان است گرفته صرف عیال داری و مخارج
آسودگی جان خود کرده شکر گذار درگاه الهی باشم ازین رهگذر که بندگان اقدس
مرحمت عیفر مایند بخاطر غلام ملالی نرسیده و نمیرسد و تا زندگانی
غلام باشد نخواهد رسید لاکن از درگاه خدا وند امید وارم که ذات ولد غلام
فدای حضور مبارك گردیده يك قطره خون غلام و غلام زادگان برکاب همایون
ریزد و دیگر آرزویی غیر ازین ندارم زیرا که شخص بود م گم نام و پریشان روز گار
الحمد لله از حضور فیض ظهور بمرتبه بزرگی رسیده صاحب نام ونشان گردید م بحر حال
چون عرضداشت حسین علیخان تمام شد بندگان اقدس را خوش و سخن حسین علیخان
را صدق دانسته و زمرد را نشان داد و دهقان را حاضر کرد تا رویداد را بیان نمود و در تمامی
بزرگان دربار خرسندی حاصل شد و دعای دولت و اقبال پادشاه را بدر بار کردگاری
یاد از سانیدند اکنون سر مطلب باز گردیم و از رویداد تحریر داریم لهذا بندگان سرکار
را بعیش و عشرت بگذارید .
چند کلمه از رویداد نایب محمد علم خان شنوید : قبل ازین تحریر شده بود که نایب
محمد علم خان پیشخدمت حضور سرکار و بامر سرکار بالتماس سردار فیض محمد خان
در ایامیکه بندگان اقدس در هرات تشریف داشتند از هرات به ترکستان آمده بود تا حقیقت
التماس آمدن سرکار والا را از حضور سردار فیض محمدخان معلوم کند چون وارد
ترکستان شد و بطواف روضه شیر خدا رسید فرسودگی و شکست و ریخت بسیار بدر و دیوار
روضه مبارکه دید با خداوند عهد کرده بود که هر گاه بفضل خداونـد صـاحب حکومـت
ترکستان شوم شب و روز متوجه در بار شیر خدا خواهم شد خداوند دعای مذکور را مقبول
فرموده حکمرانی ترکستان را بوی عطا کرد و از حضور امیر شیر علیخان بمنصب نایب الحکومه
سرافراز گردیده عازم ترکستان شد و بزحمت بسیار که چند در جه از ا زبك شکست
یافته وارد غوری شد و از انجا دوباره با تفاق سوار قطغن بالای تاشقرغان رفت و شکست
خورد دفعه سوم با تفاق سوار قطغن و غوری و غیره بالای تاشقرغان رفته بتدبیر فتح کرد
و تاشقرغان را تصرف نمود و ازنجا لشکر کرده بدون چون و چرا مزار شریف وتخته پل
را مسخر کرد و در تخته پل که پایتخت بود استقامت فرماند بعد ازان بتدبیرات بسیا ر
هجده نهرو کوهستانات و آقچه و شبرغان و اندخوی و سرپل را بدست آورد سردار
عالی سردار محمد اسحق خان در انوقت از جانب سردار عالی سردار عبدالر حمن خان
حکمران بودند اما در عین بی اعتباری با وجود آن شهر به شهر رفته بقدر قوه بخرابی
نایب محمدعلم خان از گوشه و کنار میکوشیدند بنا بران نایب محمدعلم خان چندی زحمت
کشید تا خودرا صاحب حکومت کرد هر چند که شبرغان و اندخوی و سرپل بتصرف میر های
ازبکی بود لاکن فرمان برداری حضور نایب محمد علم خانرا میکردند تا اینکه بعد
از سفر هندوستان که بندگان سرکار رجوع به نظام داری کرد و نظام کمربسته شد جرنیل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
