Machine transcription
(۷۱)
پادشاهان متأخر
رفتند وبدرون قلعه بهم در آمیخته بجنگ پیوستند وطرفین داد مردانگی دادند عاقبت قدری ضعف در لشکر درون پیدا شد ا یشك آقاسی خوشدل خان از ضعف لشکر خود بی طاقت شده با اشخاص جان فدا كه همراه داشتند دست به شمشیر به لشکر بیرون حمله بردند و از قلعه بدر كردند در همین فرصت آثار شفق پیدا شد بندگان عالی از دیدن پس شد ن لشکر خود بی طاقت شد ند فضا را بدیوار قلعه نظر افگندند که بباقی نما نده و از د یگر طرف شفق دمیده لا چار بو جود مبارك حمله ور شد ند و چنگ درانداختند مردانه وار با سیف و سنان جواب میگفتند و قتل و قتا ل ميكردند چنان چنگ مغلوبه شد که در مقدسه های بزرگ کمتر دیده شده باشد هنوز لشکر طرفین بهم در آمیخته بودند و مردانه میكوشیدند که از بین هوا آواز توپ برآمد چنانچه تکه های گلوله از دوا بزمین لشکر گاه افتاد ازین قضیه لشکر طرفین متحیر و مشوش و پراگنده شد ند و بحیرت افتادند كه نا گاه توپ دوم سوم الی هفت توپ صدا کرد واز جانب هوا گلوله ریزی پیدا شد اما لشکر طرفین بهر جانب نظر مانده متحیر میدیدند زیرا که قدری هوا روشن شده بود فضا را در دامنه کوه نظر افگندند که لشکر عظیمی از بالای کوه بتلاش بسیار با لباس های مختلف فرود می آیند ورنگ برنگ لباسهای شان ظاهر میشود دوست و دشمن دانستند که لشکر سر کار امیر شیرعلیخان است البته به كمك ویاری لشکر قلعه گیان میر سد باری چون كمك به لشکر قلعه رسید دوباره تازه شدند و در مردی و دلاوری شان افزوده شد و از دل خوشی آواز یا چهار یار بر آورده خود را به لشکر بیرون زدند و بی باکانه حمله کردند لاگ لشکر بیرون بعد از دیدن لشکر کوه که به كمك لشکر درون آمده بودند از جنك مأیوس شدند خصوص از بابت جوع وصاعقه وذله گی بیداریخوابی وسردی و خنک از حرکت باز مانده راه چاره را مسدود میدیدند چنانچه خوف عظیم بر دل شان مستولی شد و چار نا چار دست از جنگ کشیدند و خود را در بغل تپه که منزل گاه شب شان بود پناه بردند اکنون بندگان عالی سردار عبدالرحمن که در روز جنگ و میدان نبرد بچندین مقدمه خو درا چون شیرغران وببر بیان می پنداشتند ولشکر دشمن را در نزد خود چون روبه بی دست و پا می شمردند درینو قت ازسوء تدبیر و تلاش بی موقع و تردد بی تأمل وفکر غریق دریای حیرت شده بهر جا نب نگران و متفکر مینگریستند و بحال تباه خود نمی دانستند خصوص که خود را بچنك بلا می دیدند زیرا که فوج دشمن گلو گیر وفرار کردن موجب بدنامی لا آن شاعر میفرماید :
مثنوی
با آهستگی کار عالم برار
که در کار گر می نیاید بکار
چراغ از بسگرمی نافروختی
نخود را نه پروا نه را سوختی
شکیب آورد بند ها را کلید
شکیبنده را کس پشیمان ندید
بهر حال سردار عالی مقدار چون پادشاه زاده بود چون کوه پابرجایستاد سوار وپیاده لشکر قلیل خود را جمع آوری کرده تسلی میدادند و شکایت از حضور سر کار امیرمحمداعظم خان مینمودند که لشکر نفرستادند و تأخیر کردند که موجب خرابی وشکست حضور بندگان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
