Machine transcription
(۷۲)
جلد دوم
عالی شد مختصر کلام سه درچه لشکر پراکنده را تسلی داده مقابل دشمن کردند و جنگ
در انداختند کاری از پیش نرفت اما از لشکر بالای کوه که فرود می آمدند از ضرب
توپ و تفنگ شان خیلی پراکنده بودند زیرا که گلوله شان مثل تگرک میبارید بهر صورت
تا نیم ساعت بهزار جبر ثقیل لشکر بندگان عالی طاقت کردند با وجودیکه گلوله توپ
وتفنگ افغان از نهاد شان بر آورده بود لاکن از غیرت سر کرده بزرگ که سردار عالی باشد
کار میکردند غیرت دامنگیر میشد و نمی گذاشت که بادار خود را یکه و تنها گذاشته
فراری شوند تا آنکه لشکر سر کار امیر شیرعلیخان از بالای کوه فرود آمده بجانب لشکر
سردار دلاور تاختند و ازین طرف لشکر قلعه خود را لشکر سردار عالی رسانده جنگ
درانداختند و دست بگریبان شدند و با تیغ و خنجر باهم در افتادند و لشکر ترکستان را با يك
کر و فری شکست دادند زیرا که بانها طاقت محاربه باقی نمانده بود لاچار از جنگ جاه
کناره شده بمثل سلام کردگی بگوشه رفتند بعد از ان سردار با غیرت که اینچنین روز بدی
بخواب و خیال ندیده بودند با وجود غیرت و مردانگی با دوصد سوار رکابی خود را
از میدان جنگ بگوشه گرفتند و خواستند که جانب لشکر گاه خود اراده کنند اما
بزرگی و غیرت دامنگیر شده بمردی استادند و دیگر لشکر قلعه سرراه بودند رفتن بسی
دشوار بود البته ممکن گذشتن نبود مختصر کلام هر چند بندگان عالی امید وار لشکر
بود که البته بزودی از حضور سرکار امیر محمد اعظم خان خواهد رسید لاکن آثاری
ظاهر نشد احوال بندگان عالی سردار عبدالرحمن خان بدرجه رسید که از جان مضایقه
نکرده بار دیگر با سوار رکابی که حضور داشت دست به شمشیر خود را بلشکر قلعه زدند
و از پیش برداشتند و بجانب قلعه فراری ساختند و میدان گریز را با خود کشاده نمودند
که جانب غزین روانه شوند چنانچه چند قدمی رفته بودند که لشکر بالای کوه از پیش رو
سرد. آمدند و بامر جرنیل داؤدشاه خان بجانب سردار عالی حمله ورشدند و جنگ درانداختند
بار دیگر سردار پریشان احوال که گاهی اینگونه رویداد و پریشانی ندیده بودند و هیچ
وقت بچنگ دشمن گرفتار نه شده دایم بفتح و فیروزی میگذراندند از دیدن رویداد
هذا متحیر مانده عاقبت ترک جانب غزنین کردند و بمردی وغیرت با سواران
جان فدا دوبار ، به لشکر دشمن زده از بنجانب برآمدند و جانب لشکر گاه روانه
شدند و بهزار جبر ثقیل وزحمت بسیار وغیرت و مردی و بقوت شمشیر کج خودرا از جنگ
جاه بدر کرده عازم لشکر گاه خود شدند اما لحظه بلحظه بخاطر عاطر میگذراندند
که شاید لشکر از اردو برسد و باز بدشمن جنگ انداخته داد مردا نگی بدهم
وانتقام بگیریم بلکه از درگاه خداوند امید وارم که شاید فتح حاصل گردد تا اینکه
خودرا بلشکر رسانیدند و ملاحظه نمودند که هنوز لشکریان از اردوی خود بدرنه شده اند
وسر کار امیر محمد اعظم خان در خیمه و بارگاه آسوده نشسته با بزرگان مجلس تدبیر
فرستادن لشکر بجنگ دشمن دارند این بود که از مشاهده این حال بندگان عالی
غریق دریای حیرت شده دانستند که دولت و سلطنت برباد شد با وجود آن خواستند که
لشکر های خود را جمع آوری کرده بجانب دشمن روند و جنگ دراندازند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
