Machine transcription
(٤٨)
جلد دوم
نامی سرکار ذوى الاقتدار خواندند بعد ازان عریضه بحضور پادشاه ظل الله فرستادند
وشرح رویداد خود را از میمنه الی دارالسلطنه شهر کابل و تصرف نمودن کابل را بعرض
اقدس کماحقه در عریضه درج کردند و امیدوار فرمان نوازش و مهربانی بودند و بدولت اقبال
در تخت دار السلطنه شهر کابل بعیش و عشرت نشستند ا کانون سردار محمد اسمعیل خان را
در شهر کابل بر قرار بگذارید .
چند کلمه سخن از رویداد غندی مرسل بشنوید
زیرا که هر دو لشکر در مقابل همدیگر افتاده امید وارند که تحریر کننده گزار شات
زودتر رجوع بلشکر یان دارد وازهر دو لشکر سخن کند باری هر دو لشکر شب و روز
در بین همدیگر میدان داری کرده یکی بدیگر دست بردی میکردند خصوص در میدان
داری از لشکر سر کار امیر شیر علیخان که چند هزار سوار هراتی در لشکر ظفر اثر بودند پادشاهان
و آنها در سواری و تر کتازی و روبا بازی گوی سبقت از میدان نبرد ربوده چنانچه مشهورند
بهر حال هر روزه خود را چون شیر غران و ببر بیان بلشکر کابل زده رو با بازی می نمودند
واسپ واشتر و آدم بدست می آوردند و باز گشت میکردند و داخل لشکر گاه خو د میشدند
تا اینکه مدت یکماه بهمین منوال گزارش یافت و فتح به هیچ طرف دست نداد تا زمانیکه
خبر فتح کابل بدست سردار محمد اسمعیل خان رسید و در لشکر سر کارامیر شیر علیخان
توپ رعده و شاد یانه کردند ازین رهگذر که لشکر کابل شنیدند دل شکسته ومغموم شدند .
فصل سوم
مقدمه غندی مرسل و شکست امیر محمد اعظم خان و لشکر کابل و فتح
نمودن امیر شیر علیخان و تصرف کردن دار لسلطنه کابل را
ا کنون چون خبر تسخیر کابل شهرت یافت سر کا رامیر محمد اعظم خان دلشکسته شدند
اضافه بران بعضی خوانین سوار که صد سوار و پنجاه سوار نوکری داشتند خوفیه فراری
شده بلشکر سر کار امیر شیر علیخان میرفتند و ملحق میشدند و یومیه ازین حادثه مو جب تنزل
لشکر کابل میگردید خصوص یکشب نوبت گزمه حبیب الله خان و امیر محمد خان پسر ان
خانشیرین خان قوم قز لباش بود که بزرگ زاده وصا حب قوم و بحضور بند گان سر کار
امیر محمد اعظم خان با اعتبار از حدود گزمه که مامور بودند فرا ری شدند و بلشکر
گاه امیر شیر علیخان رفتند و چون قطره بدریا پیوستند لا کن ازین رهگذر کلیه اعتبار
از لشکر کابل برطرف شد و بی اعتباری دستداد اما سر کار امیر محمد اعظم خان چون
شخص کهن و بزرگ و صاحب تدبیر و پاد شاه صاحب فکر و صاحب فهم بودند و در کار
جهانداری افلا طون عصر و لقمان زمان محسوب میشدند ازین قدر رویداد خرابی که
روز بروز پیش آمد و دستداد اصلا باك نکرده چون کوه پا بر جا خود را ولشکر خود را
بتدبیر نگاهداری کرده هر روزه در بالای توپ بزر گ که نزديك لشکرگاه بود تشریف
میبردند و به تمکین بالای کرسی نشسته به نفس نفیس خود چنگ می انداختند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
