Machine transcription
(٤٩)
وتدبير جنگ میفرمودند و بخورسندی روز را به تماشای جنگ به شب میرساندند از بن باعث
لشکر کابل تسلی می یافتند و امیدوار آمدن بندگان سردار عالی سردار عبدالرحمن خان
بودند قضا را بمكتب كرم صحبت در بارگاه فلك فرسانشسته بودند که مجر محمد کریم خان
از دارالسلطنه کابل رسید لکن تماشا از آمدن مذکور و کردار مذکور بود زیرا که در بین
راه مردم رعيت و فقرا دعا گوی دولت سر کار امیر شیر علیخان بودند مجر محمد کریم خان
احوال مردم را دیگرگون دیدار جان خود ترسید با فضل از ان سردار محمد اسماعیل خان یکصد
سوار رساله مقرر فرموده بودند که مجر محمد کریم را دستگیر سازند مجر محمد کریم خان
واقف شده تدبیر کار خود را چنین دانسته از ریش و بروت گذشت و کلان ندی بر سر گذاشت
و چهل تار در سر و کمر بسته تخته پوستی بشانه انداخته بلباس قلندران داخل لشکر گاه شد
يا هو و یا من هو گویان قلندرانه بهر خیمه و بارگاه گدایی میکرد خود را بدر خیمه بارگاه
پادشاه صاحب تدبیر یعنی امیر محمد اعظم خان رسانید و ایستاده سلام کرده امر كبار والاتبار
بنظر اول شناخت و دریافت که معامله چیست بعد بندگان اقدس خود را بدر تجاهل زده
سوال کرد که ای قلندر غیر مکرر از کجایی آئی وشخص کجایی و رسیده کدام دیاری وازاده
کجا داری که از دیدارت بوی آشنائی بمشام سر کار میرسد مرد قلندر که پخته کار وشخص
کار دیده و مردذکی نکته رس بود در جواب عرضداشت کرد که مرد غریبم و در غربت قدم زده
میرسم و از دیاری می آیم که برباد و از ولاتی میرسم که هر چند فریاد زدم و داد خواه شدم
دادم بجائی نرسید و فریاد رس ندیدم ناچار ترک دیار و فرار دشت ادبار شدم و راه های
خطر ناک طی کرده بسرم نزل راحت رسیده ام دستم گیر که اسیرم و فقیرم وغریبم و جگر کبابم
و تشنه سرابم بعد از ان سر کار امیر محمد اعظم خان بحضور در باریان و معتبران حضور درباره
قلندر غیر مکرر نوازش فرموده باحترام در خیمه خلوت جای دادند و سخن را بدیگر طرف
بنیاد کردند تا شهرت نشود و مردم سپاه و لشکری آگاه نگردند تا اینکه مجلس تمام شد
وزیر کان در بار متفرق شدند و به آرامگاه خود رفتند و استراحت کردند و کسی در بارگاه
باقینماند بعد مجر محمد کریم خان را بخلوت حضور طلب کرده از رویداد و گزار شاهای
دارالسلطنه کابل جویا شدند و مجر محمد کریم خان بی کم و کاست کماحقه رویدادی که
گذشته بود و دستداده از اول تا آخر بعرض اقدس رسانیدند سرکار محمد اعظم خان که شخص
صاحب تمکین و پادشاه صاحب تدبیر بودند و در امور جهانداری ونشیب و فراز عالم بس دیده
و از نظر گذرانیده بودند به عقل کامل دریافتند که تأخیر شدن سردار عبدالرحمن خان
ظاهر میکند که علامه بهت بر گشتگی و شکست دولت است باید و شاید که دولت قوی شوکت
بر باد و سرنگون گردد بعد از ان تفکر در ماندند و مستغرق ادریای حیرت گشتند با وجود تدبيرات
کلی که عامل آن بودند بحیرت فرو رفتند خصوص بخاطر میگذراندند که امروز و فردا بریادی
که از دو نامی لشکر خبر میرسد و شهرت می یابد البته اعتباری باقی نمی ماند بلکه راه چاره
مسدود خواهد شد آن زمان سخت مینگر دد و بزرگان در بار و خدمتگاران حضور و مخلصان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
