Machine transcription
جلد دوم
(۲۴)
بعد ازان که از همه امورات لشکری فارغ شدند اراده سفر قندهار نمودند و بساعت نیک
سردار محمد یعقوب خان و فرامرز خان سپه سالار باتفاق لشکر خونخوار بجانب قندهار
مرحله پیما شدند اکنون این ها را در رفتن بجانب قندهار بفتح و فیروزی بگذاریم.
چند کلمه سخن از رویداد گذارشات قندهار بشنوید :
در آنوقت و در آن فرصت سردار محمد سرور خان صاحب حکومت قندهار و صاحب سرير ملك
احمد شاهی بودند قطار اصف شب بود که خبر شکست لشکر سردار محمد عزیز خان از گرشک
ودستگیر شدن مذکور رسید چون قبل ازین باقی مانده لشکر که در قندهار بودند در بیرون شهر
بزیر کوه نگار خیمه و خرگاه زده تدارک رفتن بجانب گرشک داشتند چون خبر شکست
رسید سردار محمد سرور خان در همان نصف شب بلا تحمل از شهر برآمده در لشکر گاه
بزیر کوه نگار رفته استقامت کردند و سردار عبد العزیز خان پسر سردار عبد الغنی خان
نواسه نواب جبار خان که آنهم در قندهار بودند خبر فرستادند و طلب حضور کردند
سردار مذکور نیز از شهر شو شب برآمده در لشکرگاه بحضور سردار محمد سرور خان
رسیدند بعد ازان پنج نفر از ركنان دربار جمع کرده مشورت نمودند و رفتن گر شك را
بخود مصمم گردیده و خواستند که روز دویم بلا تحمل از قندهار حركت كنند وخود را
با لشکر قندهار بسرعت تمام درآب دریای گرشك برسانند وسد راه دشمن شوند زیرا که
امیدوار لشکر کابل بودند از تقدیرات ازلی که چون و چرا را دران مدخلی نیست هنوز
مشورت تمام نشده و کنار بیکجاه قرار نیافته بود که از درون شهر قندهار صدای توپ بر آمد
وغوغا برپا شد و غائله در افتاد تحقیق شد که پسر سردار فتح محمد خان که درون شهر
قندهار سکونت داشت خورد سال بود باوجود خورد سالی وشباب کمرد انگی بسته
لشکر درون شهر که اعتمادی سردار محمد سرور خان و د و سردار مذکور شهر را به آنها
سپرده عين اعتباری میدانست بدانه ریزی و الفت از خود کردند و مطیع و منقاد خود
نمودند چنانچه فرمودة استاد است .
رباعی
خوانی که دل و دلبر تو نرم شود از خانه برون آید و بی شرم شود
زاری مکن و زور مکن زر بفرست زر گر بر سر فولاد نهی نرم شود
مختصر سخن به مجردی که خبر حادثه شکست گرشك در قندهار رسید پسر سردار
فتح محمد خان با وجود خورد سالی لشکر شهر را بدانه ریزی از خود کرده همه را بقسم
مرکب ساخت و شهر را به ضبط خود در آورده دروازه های شهر را بملا زمان کباری
سپردند و توپها را در بالای دروازه خانه ها بر آوردند بلند آوازه نمودند و نقاره خانه را
بصدا در آورده دوران سرکار امیر شیر علیخان گفته میزدند و در کوچه و بازار جهر زدند
وخرشوقتی می نمودند چون این خبر گوشزد سردار محمد سرور خان شد با وجود یکه
پنج شش هزار لشکر ملکی و نظامی حاضر داشت از بخت برگشتگی پراگنده شد و بهر طرف که
بیت خیال را جولان داد غیر از فرار شدن و خود را در کلات رسانیدن و در آنجا با مید
لشکر کابل استقامت فرمودن دیگر چاره ندید چنانچه محرر كتاب و تحریر کننده
گذارشات بر کتاب سردار عبدالعزیز خان پسر سردار عبدالغنی خان هم رکاب و حاضر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
