Machine transcription
(۳۱)
پادشاهان متاخر
بودند تا اینکه فرامرز خان سپاه سالار با شوکت واقبال وبرکاب شان پیاده وسوار بخدمت
شاهزاده بودند اقبال نادرتانی وارد شده سلام کردند وسوار و پیاده باطراف سردار عالی
صف بسته ایستادند وبر بان عجز وفروتنی عرضه داشت نمودند که ای شاهزاده والاجاه
مثنوی
با قضا کار زار نتوان کرد گله از روز کار نتوان کرد
کردگار هر چه می کند نیکوست حکم بر کردگار نتوان کرد
صاحبا من چیزیکه تقدیرات ازلی رفته بود بظهور پیوست جای شکر است نه جای شکایت
امید وارام که غلام را سرافراز سازید و پسر عموی بندگان عالی را که انتظار دیدار
است بملاقات خود مسرور دارید ومرحمت فرمائیده زودتر تشریف فرمایید و صحبت های
دوستانه ومحبت های بردرانه کنید زیرا که بعد از عمری بدیدار همدیگر که عین صواب
است مشرف میشوید وبدیدار همدیگر مسرور ومنور می گردید .
فرد
چه خوش باشد که بعد از عمریدن خداروزی کند دیدار دیدن
مختصر کلام چون عرضه داشت سپاه سالار تمام شد سردار محمد عزیز خان چون باطراف
خود نظر افگندند لشکری ندیدند و قایلی که قبل ازین بدور شان پروانه وار جمع بودند
از ورود سپاه سالار متفرق و پراگنده شده سردار دلاور وشجاع که یکساعت
پیش بدور خود لشکر میدیدند اکنون که خود را یکه و تنها ملاحظه فرمودند ناچار
از بالای فیل فرود آمده با اسپ سواری خود سوار شده باتفاق فرامرز خان سپه سالار
روانه شدند و برکاب شان اردلی پیاده عبارت از دوصد نفر يك رساله مکمل اسپ اب
و پنجصد سوار ملکی هرات بودند پیوسته میرفتند تا اینکه داخل لشکر گاه سردار
محمد یعقوبخان شدند سردار آلی سردار محمد یعقوبخان از کمال آداب و دانش وبزرگی
از خیمه برآمده تا نصف لشکر گاه رفته استقبال کردند و نادرتانی پسر عموی خود را
بعزت وشفقت و بغور مندی تمام ملاقات نمودند و همدیگر را بتنك دربر گرفتند و محبت
را از حد افزون کردند و دست بدست آمده داخل قرارگاه شدند ودريك مسند نشستند
از هر در سخن راندند و صحبت های برادرانه نمودند بعد طعام آورده تناول کردند بعد
از ان که مجلس تمام شد خیمه و بار گاه و سراپرده جداگانه بجهت آن سرور یگانه اعنی
نادر زمانه قبل ازین برپا کرده و آماده بودند خود بندگان سردار محمد یعقوبخان با تفاق
سردار محمد عزیز خان عازم خیمه شدند و ساعتی در خیمه سردار مذکور نشسته صحبت کردند
و بجهت پنجنفر خدمتگار شان هم خیمه زده بودند که باسود گی بگذرانند بعد از
صحبت سردار محمد یعقوبخان از خیمه اندر مرخص شده باز گشتند بهمین منوال پنجروز
دیگر در مقام جای استقامت فرموده مقتولان را دفن کردند و زخمی ها را معالجه نمودند
وشکست وریخت لشکریان را انجام دادند و خرد را از هر غوص آسوده و خاطر جمع کردند
روز ششم سردار محمد عزیز خان را باتفاق یکنفر افسر بزرگ و یکطوپ رساله
مکمل بجانب هرات بحضور شهریار ذوی الاقتدار سرکار امیر شیرعلی خان فرستادند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
