Machine transcription
جلد دوم
(۴۱)
ونام بدرای خود وبرای خدمتگاران حاصل نماید از دشمن دشمنی باید گرفت نه مهر
ومحبت ونه دوستی وصداقت امروز فرامرزخان سپه سالار که مرد کهن سال جنگ دیده
می باشد از هرات پیش جنگ لشکر شده به نیت فتح وظفر دولت خود و خرابی دولت ما
وشما آمده و کمر به فتح لشکر خود بسته بهر عنوان که تواند ومیسر شود لازم که برای
دشمن فریب کند وفریب بکار برد ومدعای خودرا حاصل سازد وگوی مراد از میدان
نبرد برباید نه اینکه خدمتگار ونمك خوار از دشمن دولت خدا داد باشد ونمك حلالی
خدمتگاری بدولت شما که دشمن دولت خان می باشید صداقت بکند وپاس نمك پادشاه
خود را نکند وشما را خدمتگری کند و به موتر بجنگد و جان بمسجد فرماید
ودر نيكنامی دولت شما کوشد اکنون سخن دشمن سزاوار شنیدن ندارد تا به عمل آوردن
چه رسد امید غلامان از حضور فیض ظهور آنستکه ما پنجنفر خدمتگار که بحضور شاهزاده
بلند اقبال می باشیم اول اینکه خدمتگار وجان فشان دویم هر کدام دولت خداداد نامدار
سویم بركاب حضرر شما حاضر وبحضور هر کار والا تبار ظاهر و هویدا می باشد خدا
نخواسته هرگاه در لشکر ظفر اثر فتوری پیدا شود مابندگان سزاوار قتل می گردیم و
وبندگان عالی اضافه بر آن بدنام بخصوص از باعث نام نادری رسوای عالم گردد امید
آنستکه بندگان عالی خودرا و پنج نفر خدمتگار خود را بدنام نساخته بگفته دشمن عمل
نکنند ونباید کرد و به تقدیرات ازلی تن در داده در مقابل دشمن از عهده هر کار بفضل
خداوند خواه جنگ خواه تدبیر بر آمده می توانیم بهتر آنست که ازین خیال باطل
گذشته بخیر دولت خود کوشیم باقی جناب شاهزاده والا جاه در امورات دولت خود مختارند
از خدمتگاران همین قدر عرضه داشت از طریقه اخلاص لازم بود که بحضور عالی باتفاق
رساندیم .
مصرع
دامور سلطنت خویش را خسروان دانند،
مختصر کلام سردار محمد عزیز خان که جوان خورد سال ومغرور بود و نشیب وفراز
دنیا را ندیده وتجربه حاصل نکرده بود سخن اصحابان نیز تاثیر نه بخشیده بلکه برعکس
افتاد از روی قهر وغضب برخلاف مشورت بزرگان اراده کردند و در قید و بست وزشت
زیبا نه گفته تیشه بپای خویش زدند لاکن حق بجانب سردار عالی بود زیرا که بوی چند
خصلت جمع آمده بود اول خورد سالی دویم غرور جوانی سویم غرور مستی چهارم صاحب
دولتی پنجم شاهزادگی و فرمان روائی و حکمران سپاه و لشکر عظیم تابع
ومطیع فرمان و فرمان بردار ششم تجربه حاصل نکردن پس شخصی را که اینقدر اسباب
خر می و فرمان فرمائی میسر وموجود باشد البته رتبه خودرا نادربانی بداند و بقسم نادر حرکت
فرماید بازهم آخرین فرصت وارد شدن خودرا ولشکریان را با بوته و اسباب بیستگپا ر ه
بدریا نزدند و به آن طرف رفته خیمه و بارگاه برپا نکرده ند بخصوص که جهان کشاء نادری را
نظراة گنده بودند لازم داشت که به مثل نادر رفتار کرده بدون کشتی و کشتیبان خود را
ب دریا میزدند تا نادر ثانی میشدند غایب کلام بکشیا نه روز بزرگان در بار و معتبران حضور
که همه درعصر خود در تدبیرات جهانداری فرامرزخان سپه سالار را بجوی نمی خریدند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
