Machine transcription
(٢٤١)
پریشانی بزرگ است لاکن سردار دلاور با وجود اینقدر کدورت و پریشانی تکیه برضای
الهی نموده با دل قوی چون سدر سکندر پابرجا و چون کوه البرز در حین خور صفتی
کشاده پیشانی باشجاعت بسیار با دوست و دشمن سخن می کردند واصلا در ظاهر کدورت
با خود نمی گرفتند و خود را بمردانگی و دلاوری نگاهداشته با راده خداوند کریم شکرگذار
بودند و خود را بالاشکر ظفر اثر بخداوند سپرده مردانه وار در مقابل دشمن ایستاده بودند تا اینکه
پنجروزی ازین گذارش یافت اما سردار فیض محمدخان بهمان خیال فاسد که دامن گیر شده بود
سرکار امیرشیرعلی خان را در لشکرگاه معطل کرده خودرا پیش جنگ ساخته بالاشکر مور و مار عازم
جنگ شدند و از بالای کوه بجه بدر یای لشکر رجوع بجنگ کردند و لشکر خود را فوج فوج
بولك بولك صف بسته بقاعده و قانون نظام داری در کوه بجه ایستاده کردند و بلشکر دشمن
نشان دادند و منتظر جنگ بودند لهذا چون لشکر ترکستان صف اراست کردند ازینجانب سردار
دلاور با غیرت تمام بعد از صف آرایی لشکر دشمن لشکری خود را بمیدان رزم در مقابل لشکر
مدعی فوج فوج مکمل و مسلح آوردند و صف آرایی کردند در همان حین سردار فیض محمدخان
که از بالای تپه نظر بدید و بازگاه و صف آرایی لشکر کابل افگندند و ملاحظه کردند خندیدند
و بزبان جاری کردند که این لشکر وخمه ها از مردم قوالان است یا لشکر گاه سردار
عبدالرحمن خان است ظاهر شد که این تکبری بود که در اول مقدمه از سردار فیض محمدخان بظهور
پیوست و بغضب الهی گرفتار گردید مختصر کلام تا اینکه آواز رعد آسای توپهای آتش فشان
از جانب لشکر ترکستان زلزله در گنبد دوار انداخت تخمیناً پنج دقیقه یا مر سردار دلاور
عبدالرحمن خان لشکر کابل توقف کردند و اجازه جنگ ندادند تا این که از ضرب توپهای
لشکر ترکستان زمین معرکه قیر گون گردید و سیاه و تاريك شد باری چون عهدشکنی
از جانب لشکر ترکستان بظهور پیوست بعد ازان سردار باوفا چون عهد و پیمان خود را
بوفا انجام دادند و توپهای زلزله آسا را حکم پردن کردند و تفنگهای خونفشان را بخون فشانی
اجازه دادند با وجودیکه لشکر کابل در میدان وسیع و لشکر ترکستان در بالای تپه و بلندی
بودند و از طرفین میزدند و آواز توپ و تفنگ بالا بود چنانچه دوساعت بضرب توپ و تفنگ
جنگ پیوسته بود و زمین معرکه را بلرزه در آورده بودند و از دود توپ و تفنگ هواسیاه
و تاريك گردید و زمین رزمگاه ظاهر نمیشد و یکی بدیگری ندیدیه مختصر کلام سه ساعت
بهمین منوال مقدمه برپا بود و در زدن و کشتن لشکر طرفین کمی و کوتاهی نکردند چنانچه
رزمگاه و زمین معرکه که از کشته و زخمی مملو شده بود با وجود آن و بت جنگ باشمشیر
تیز و خنجر جنگر شگاف رسید و باهم در افتادند واز کشته پشته ها ساختند و هزاران پیروبرنا
بغاك و خون یکسان و سرهای جوانان و دلاوران چون گوی در میدان بهرطرف غلطان
و خون مبارزان و مردان چون جوی آب روان گردید لاکن لشکر کابل بجانب تپه پیش قدمی
کرده بودند بقدرت کامه خداوندی که چون و چرا را در آن مدخل نیست بیکباره اردو جانب
شکست بلشکر کابل افتاد یکی پنج فوجی که بطرف تپه بمقدمه دشمن رفته بودند چنان گرفتار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
