Machine transcription
شعر
روز جنگ تو شود سرخ و سیاه از خون و گرد
موج دریای محیط و اوج گردون برین
تا اینکه تاب و طاقت از لشکر سردار محمد اعظم خان برطرف شد و در مقابل لشکر
کابل که همچون شیر ژیان وببر بهمان باک از مرگند نداشتند بجنگ شان طاقت نیاورده
فراری شدند و بجانب کرم وزر مت فرار دشت ادبار گردیدند بعد ازان لشکر ظفر اثر
بافتح و فیروزی در منزلگاه دشمن فرود آمده از اسب واشتر و خیمه و خرگاه و بارگاه که
از لشکر فراری باقی مانده بتاراج بردند و برقرار نشستند روز دیگر بقتل رسیدگان
هر دو لشکر و کشته شدگان طرفین را کفن کرده بخوبی و درستی دفن نمود ه روز سوم
بجانب کرم وزرمت با لشکر ظفر اثر راهی شدند تا اینکه بحدود کرم وزرمت رسیده با لشکر
دشمن مقابل گردیدند و خیمه و خرگاه برپا کردند سه روز در مقابل همدیگر دست بازی
داشتند و دستبردی بهمدیگر نمیکردند روز چهارم آواز کوس و کرنا از لشکر طرفین برآمد
وازجانبین جنگ در افتاد و مقدمه برپا شد و بجنگ در آمدند و بجنگ پیوستند و بجنگ
درانداختند وداد مردانگی دادند و بدلاوری کوشیدند وسر موی درزد و خورد تقصیر
نیکردند و از کشته پشته ها ساختند وزمین معرکه را از خون دلیران گلگون نمودند
درمردی و مردانگی وغیرت و ناموس داری داد مردانگی دادند تا اینکه از غیظ وغضب
بسیار که طرفین در ناموس داری گرفتار غیرت بودند نوبت به تیغ تیز وخنجر خونریز
وشمشیر بران رسید و با همدیگر در آویختند و پی در پی حمله ها کردند تا زمانیکه حرکت
در بدن شان باقی نماند با وجود آن میکوشیدند و داددلاوری میدادند عاقبت شکست با لشکر
کرم وزرمت افتاد و تاب و طاقت باقی نماند باتفاق سرکرده بزرگ و سر کردگان دیگر
فراری شده داخل قلعه دره کی که قلعه بزرگ و حاکم نشین بود در آمدند و دروازه ها را
بستند و در و دیوار قلعه را فرو گرفتند ورجوع بقلعه بندی نمودند اما لشکر کابل مست
ومدهوش چون گرگ گرسنه و پلنگ درنده دست بشمشیر حمله ور شده لشکر دشمن را
از نبردگاه بدر کردند تا اینکه داخل قلعه کردند بعدازان بفتح وفیروزی اردوی دشمن را
تاراج کرده با آرامگاه خود که اردوی ظفر شکوه بود رفتند و بر قرار نشستند و بعد از ساعتی
بتدارک قلعه گیری کنکاش نمودند لاکن از بسیاری تردد که افزون پراگنده شده بودند
شب را توقف کردند روز دیگر کشتگان طرفین را بخوبی و پاکیزگی دفن کردند و خود را
آسوده کردند تا ئی بتدبیر گرفتن قلعه مشورت نمودند اما لشکر خود را در مقابل قلعه بندی
قلیل میدانستند زیرا که قلعه بزرگ و دست پرورده چند ساله سردار محمد اعظم خان بود
و در مستحکمی از حد زیاد محکم البته سردار محمد اعظم خان که شخص صاحب تدبیر و دور
اندیش بود سال بسال مرمت کاری کرده از روی عقل ودانش خاتمه کار را میدانست
اکنون چون سد سدید قلعه مذکور قوی و بزرگ و مستحکم باینکه حمله بردن بسی دشوار
و با مشکل ظاهر می شد و سه هزار نفر ابا عیال واطفال درون قلعه نشیمن داشت باینکه فقرا
نامیده میشدند همه فدائی بخدمت سردار محمد اعظم خان بودند و عمری بخدمت شان آسوده
ونوازش یافته واحسان دیده بخرسندی میگذرانیدند امروز باید و شاید که از سپاه نظامی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
