Machine transcription
۱۱۰
انتظام سردار محمد اعظم خان کوته گشت ناچار در جابجاده و روئی خود که کرم وزرمت بود
استقامت کرد و انتظار فرصت می جست در ین وقت که از نفاق سردار محمد امین خان و لشکر
کشی دارالسلطنه کابل شنید و شب و روز آمده کارزار بود فوراً افواج خود را آماده
و تیار کرده بفکر شبیخون بود که شاید غفلته خود را بلشکر کابل بزند و حمله ور شود
چنانچه بهمین خیال باطل در حدود کرم وزرمت شب را بروز میاورد و بجهت سردار محمد امین خان
نیز مشفقانه سلام کرده خط دوستی میفرستاد و خود را پیوند میداد و شیوه غمازی بکار
می برد و خواهش داشت که با سردار محمد شریف خان رابطه دوستی پیدا کرده خرابی
صلح بهم رساند چون در این وقت که از فرستادن لشکر کابل بجانب قندهار اطلاع
یافت که سردار محمد علیخان بالشکرهای فراوان بپشاور عازم مقرب میاشند خیال کرد
که لشکر سردار مذکور دستبردی بدارد و غفلته شباخون بزند بهمین اراده فاسد
لشکرهای آماده خود را حرکت داد و نیت کرد که در بین راه کوچ کرده چشم زخمی
بلشکر ظفر اثر برساند و کناری از پیش برد لا کن شاعر میفرماید.
فرد
جنگ و صلح بی محل ناید بکار
جای گل گلپاش جای خار خار
و استاد دیگر گفته
مکن ستیزه که چرخ از ستیزه کاری خویش
ز ستیزه بیندد ستیزه کاران را
مختصر کلام سردار محمد علیخان بداخل غزنین شده دو روز امر بتوقف لشکر فرمودند
اتفاقاً این خبر گوشزد سردار مذکور شد و بتحقیق رسید بندگان عالی رو بداد
سردار محمد اعظم خان را بحضور پادشاه قوی شوکت عرضه داشت نموده گزارشات
که شنیده بودند در عریضه درج کردند و فرستادند و اجازه مقدمه خواستند و عرض کردند
که یکنفر سر کرده جرار بالشکز ظفر اثر در مقابل لشکر سردار محمد اعظم خان فرستاده
شود تا دمار از روز گارشان برآورد باری چون عریضه سردار مذکور بحضور
سرکار والا تبار رسید از حضور فیض ظهور گزارش یافت.
بعد ازان از حضور سر کار اجازه شد چون فرمان اجازه بسردار دلاور رسید پنجهزار
از لشکر خونخوار با توپهای آتش بار از پیاده و سوار بسر کردگی جرنیل داود شاه خان
که افسر بزرگ و سرکرده سترك ودلاور میدان جنگ که خدمتگار قدیمی بود
در مقابل لشکر سردار محمد اعظم خان فرستادند و سرکار امیر شیر علیخان از دارالسلطنه
کابل سه هزار سوار و پیاده و توپخانه که همه نظامی بودند از حضور بكمك لشکر سردار
مذکور مامور فرمودند که کوچا کوچ بلا توقف خود را بلشکر جرنیل داود شاه خان
برسانند و با تفاق همدیگر بجانب دشمن مرحله پیما شوند لاکن لشکر سردار عالی به چستی
و چالاکی در حدود اشتر گردن خود را بلشکر دشمن رسانیده خیمه و خرگاه بر پا کردند
روز دیگر از شصییه افزای مقابل کوه بجنگ شدند و ساعتی از طرفین بجنگ کوشیدند و با توپ
وتفنگ بجنگ پیوستند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
