Machine transcription
۱۱۲
زودتر جان فدا کنند و مضایقه ندارند بنابر آن لشکر کابل متفکر بودند و مشورت مینمودند
قضا را هنوز مشورت انجام نیافته بود که لشکر دارالسلطنه کابل ماموری گرم و زرمت بيك
منزلی قلعه وارد شدند و خبر ورود خود را فوراً بخدمت جرنیل داود شاه خان و لشکر
رکابی مذکور اطلاع دادند و بعد ازان که از جنگ شدید بلا توقف
حرکت کرده خود را بلشکرگاه جرنیل رسانیدند و بلشکر خونخوار پیوستند و
ملاقات کردند و داخل مشورت شدند و کمر بمردی و مردانگی بستند
و بیاری حق سبحانه و تعالی و با اقبال پادشاه اسلام پناه دعا و فاتحه کردند بعد از چهار
جانب قلعه را چون نگین در میان گرفتند و حصاری کردند و بهر جانب قلعه دمدامه های
ساختند و توپهای آتش فشان را بصدا درآوردند و قلعگیان را از خواب غفلت بیدار نمودند
و قلعه را بضرب توپ و تفنگ بلرزه انداختند و فقرای درون قلعه را از شرب توپ و تفنگ
بفغان آوردند چنانچه فغانشان بفلک رسید وفلك كمرفتار بحیرت افتاد و متحیر ماند بهر حال
مختصر کلام آنکه لشکردوون قلعه با وجود اینقدر پراکندگی اصلاً باك از مرگ خود
نداشته با دل قوی داد مردانگی میدادند و در مقابل دشمن قوی بمردانگی میکوشیدند
و در جنگ و جوش تقصیری نمیکردند و دلاورانه از طرفین حمله ور بودند همچنان
بغیرت جنگ میکردند که گاه گاه لشکر کابل را لشکر قلعه پست میکردند چنانچه از سنگرها
برآمده بدشت فرار مینمودند اما لشکر کابل این چنین شکست ها را بخاطر نیاورده
با قلعگیان حمله میکردند و دلاورانه داخل قلعه میشدند و باتیغ و خنجر میزدند و میکشتند
و کشته میشدند و شجاعانه شمشیر میگردند و میکوشیدند و میجوشیدند و قتل و قتال مینمودند
تا آنکه چهار ساعت بخوبی مقدمه طول کشید و خلق انبوه از جانبین کشته شدند و آثار
فتح بهیچ طرف ظاهر نشد لاکن فقرای درون قلعه بستوه آمدند زیرا که منزل و مکان
برایشان باقی نماند از همه افضل آنکه بسیاری عیال و اطفال شان از ضرب توپ و تفنگ
لشکر مکابل بقتل رسیده بودند از آنهم افزون تر از گرسنگی و کم غلگی فغان شان
بفلك رسیده بود از برای ماست مهتاب و از برای قرص نان خود را بخورشید تسلی میدادند
لاکن در کاهکشان فلك موجود نمیشد گندم را نام و برنج را نشان نبود تا به یگر غله
چه رسد سبب آنکه در اوایل حال غفلت ورزیده اسباب قلعه بندی را آماده نکرده بودند ظاهر است
که این چنین روز را بخاطر نداشته مغرور جان خود و دولت و لشکر خود بودند و بخیال خام
و طمع نافرجام روز میگذراندند اما ظاهر و هویدا بود که سردار محمد اعظم خان دولت
نداشت و عمر خود را و لشکر خود را بتعبیر نگاه میداشت با وجود آن هوای پادشاهی
و سلطنت افغانستان شب و روز بخاطر داشت لاکن استاد میگوید مصرع (این خیال
است و محال است و جنون) چنانچه از قلعه بندی دست تهی باید قیاس کرد:
بزرمی توان لشکر آراستن که بی زر نتوان سپاه خواستن.
یادشاهان متاخرین (۱۰۰۰) ب محمد صادق ج احمد علی ر پاینده محمدن رجب علی ر۲۳، ۲۷، ۳۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
