Machine transcription
(٤)
که کتاب الفاظ پیوسته میخواهد تا بهم دیگر ربط پیدا کند و آسمان ریسمان نشود و موجب ایراد نگردد چنانچه شاعر میگوید :
این راه که تو سر کرده ای از مغروری
ترسم که بمنزل نرسی از دوری .
باری بعد از فکر بسیار مصلحت چنان دیدم که اول کتاب مختصر تحریر دارم و خود را درین کار آموزیده سازم که از عهده اینقدر کار بزرگ برآمده میتوانم یا خیر چون در قبل ازین رفقای جانی و دوستان روحانی از محرر کتاب خواهش نموده بودند که مقدمه سردار محمد اسحق خان را بناصر کار اشرف اقدس امیر عبدالرحمن خان و شرح رویداد و گزارشات شان را کتابی باید ساخت لهذا فکر کردم که در این باب دو مدعا حاصل میشود یکی امتحان خود محرر کتاب وسرشته بدست آمدن دروم امر رفقة بجا آوردن ، بد کتابی تحریر کردم که اصل کتاب از زوال سلطنت دوم بارة سرکار امیر شیر علیخان و آمدن فرنگی در کابل و محبوس نمودن امیر محمد یعقوب خان و ابتدای سلطنت شهریار عدالت گستر سرکار امیر عبدالرحمن خان و بعضی رویداد و واقعه تا عمروزمان آن تا خاتمه آن که مقدمه سردار محمد اسحق خان با لشکر ظفر اثر سرکار امیر عبدالرحمن خان در حدود غزنی گت نوابغ تاشقرغان و شکست سردار مذکور بدون چون و چرا که شرح آن لازم نوشتن نیست و قرار تحر فند گردیدن ، چنانچه محرر کتاب در فراری نامبرده همراه بودم و بعضی گزارشات بوقوف نمرفته رویدادهای که بمردم افغانیه فراری دست داده بود و سزاوار تحریر دانستم در همان کتاب درج کردم و اسم کتاب را گزارشات نام نهادم چون بعون الله تعالی از ان کتاب فارغ شدم واز تحریر و تقریر آن قدری خورسندی حاصل کردم و دانستم که انشالله تعالی از عهده کتابت برآمده میتوانم بعد راجع شدم بتحریر کتاب بزرگ که تواریخ افغانستان و خواستم که تحریر دارم از قضای الهی و گردش فلکی گرفتاری پی در پی در امور دنیوی دست داد پریشانی روزگار پیش آمد هر چند کوشش کردم وسعی نمودم که فرصت بیابم ممکن نشد
هر چه دلم خواست نه آن میشود
هر چه خدا خواست همان میشود
بهر حال زمام اختیار از دست رفت و اختیار باقی نماند بحیرت فرو رفته لاچاره صبر کردم و تحمل نمودم و تسلی خود را بفرداستاد کرده : بیت
بدر وصاف ترا کار بدست دم در کش
که هر چه ساقی ماریخت عین الطاف است
لهذا مدت چند سال دیگر بتأخیر افتاد و با محرر کتاب شوق سابقه نماند تا اینکه بعد از زمان طویل و مدیدی که سنه یکهزار و سه صد و بیست و دو هجری بود که فرصت دست داد و شوق سابقه با محرر کتاب پیدا شد و راجع بتحریر شدم اما ابتداء رویداد پنجاه و پنج سال عمر خود را از زمان تولد که دست آویز آنراداشتم تمامدت پنجاه و پنج سال کامل تحریر کردم آنهم کتابی شد اسم او را رویداد گذاشتم چون رویداد خود محرر تمام شد و فراغت حاصل کردم بعد از آن خواستم که رجوع بکتاب بزرگ دارم و بشوق تمام ارادۀ نوشتن کردم که از تقدیرات ازلی و مقدرات لم یزلی که چون چرا را در آن مدخلی نیست سفری پیش آمد و بعنوان حکیمی که پیشه و کسبم بود روانه شهر چوق و غوفته و ادربایه گردیدم لاکن با همه نادانی که خود محرر کتاب مقر هستم در ان حدودات حکیم حاذق نامیده بودم و هر لحظه و هر ساعت بخداوند کریم و رحیم از نادانی خود التجابرده تضرع می نمودم و عرض میکردم که ای پروردگار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
