Machine transcription
۱۹۰
حسن عارضی اند که پرتوی از حسن حسین دیگر ست، مثلاً اگر دیوار
از پرتو آفتاب روشن گردد نزد دیده حقیقت بین آن روشن نیست
بلکه اصل روشنی در آفتاب عالم تاب است و یک ذره از پر تو آن بر
دیوار افتاده ـ
گر شود پر نور روزن یا سرا تو مدان روشن مگر خورشید را
در و دیوار گوید روشنم پرتو غیری ندارد این منم
پس بگوید آفتاب ای نا پدید چونکه من غائب شوم آید پدید
این است که حسنی که عالم را فرا گرفته عارضی و مستعار است
پس ضرور آمد که بیک جمال اصلی اعتقادی داشته باشیم که هر چیز را پرتو آن
حسین و جمیل می سازد.
و در همین است ((جمال حقیقی)) که مقصد و غایت و مطلوب تصوّف است
ذات باری
۱ـ دهری منکر خدا است. سوفسطائی در وجودش شک دارد
فلسفی محتاج باستدلال است امّا نزد ارباب حال ضرورت استدلال
هیچ نیست ـ بلکه تمام عالم در زمین آسمان آفتاب ماهتاب ثوابت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
