Machine transcription
١٤٨
تو میگوئی مرا هم اختیار است تن من مرکب و جانم سوارست
کدامی اختیار ای مرد جاهل کسی را کو بود بالذات باطل
چو بودت یکسر هیچو نابود نگوئی کاختیارت از کجا بود
مؤثر حق شناس اندر همه جای منه بیرون ز حد خویشتن پای
چنان کان کبریه دان اهر من گفت مرین نادان احمق با من گفت
بها افعال را نسبت مجاز است نسب خود در حقیقت لهو بالیست
ندارد اختیار و گشته مامور زهی مسکین که شد مختار مجبور
به شرعت زان سبب تکلیف کردند که از ذات خودت تعریف کردند
چون این دور گذشت بسیار شعرای صوفی پیدا شدند که از ان
شاه نعمت الله ولی المتوفی ۸۳۴ مغربی المتوفی ۸۰۹ جامی المتوفی
۸۹۹ زیادہ مشہور ہستند۔
کلام مغربی همه تن مسئله وحدت الوجود است - چون تخیل و جدت
کم دارد یک یک سخن را صد صد بار و بیک انداز گفته که از ان طبیعت تاثر
خیلی ملالی یابد - شاه نعمت الله ملکه شاعری بسیار کم داشت لیکن
جامی بسیار گفته و یک ذخیره کافی تصوف فراهم نمود - اگر چه در
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
