Machine transcription
۱۱۴
مصراع رضینا من نوالک بالرحیل سالار دزدان را قربی
رحمت آمده جامه اش باز داد و قبا و پوستینی بران افزود
حکایت
یکی از ولات سلطان محمود را شنیدم که بر بیچاره دست
تعدی دراز کرد و چشم طمع باز نمود وی بدر بار پادشاهی
تظلم نمود و داوری سلطان بفرمود تا بتشنیع او پیغام کنند
و بتهدید و تقریع او فرمان نویسند فرمان را باکمال اطمینان
خاطر بگرفت و بنزدیک آن والی شد وی چون از آهنگ
غزای پادشاه بمرز هندوستان آگاه بود دانست
که مدت دراز موکب شهریاری در راه است و دست مسکین
از دامن معدلتش کوتاه بکار وی مبالاتی ننمود و فرمان پادشاهی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
