Machine transcription
۱۱۳
دامن مقصود اگر آرم بکف از غم و اندوه مانم برطرف
ور نشد از جهد کار من تمام من در ان معذور باشم والسلام
حکایت
یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و وی را ثنا گفت
فرمود تا جامه اش بستند و از ده بدر کردند سگان ده در
قفای وی افتادند - خواست تا سنگی بردارد زمین بیخ
بسته بود عاجز شد گفت این چه حرامزاده مردمانند که
سنگ را بسته و سگ را کشاده اند امیر دزدان
از غرفه بشنید بخندید و گفت از من چیزی بخواه
گفت جامه خود میخواهم اگر انعام کنی . بیت
امیدوار بود آدمی بخیر کسان مرا بخیر تو امید نیست شر مرسان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
