Machine transcription
فتوحات اسلامی (187) ذکر غزوہ باهلی باوراه انبر
ملک پسر خود یزید را همراه نموده متوجه طرف ختل نمود و یزید سبک گوشه ملک فرود آمد و ابن عم
ملک بطرفی نازل شد ناگاه شبل بر ابن عم خود شبیخون زده انو را گرفته بقتل رسانید و یزید قلعه
شبل را محاصره نموده تا انکه بفرستادن فدیه مصالحه کرد بعد از ان یزید از نزد آن مراحعت نمود
و مهلب حبیب نام پسر خود را با چهار هزار نفر بطرف والی بخارا فرستاد باعثی از دشمنان بقریه
نازل شدند و حبیب همراه چهار هزار نفر مقاتله شان رفته همه را شکست داد و القریه را سوختاند
که از انوقت القریه محترقه نام شد بعد حبیب بنزد پدر خود آمد مهلب مدت دو سال در کش مقیم شد
و شخصی برای او گفت کاش پیش می آمدی بمیسر این وقت مهلب در جواب گفت کاش
ازین غزوه نصیبی بهره از سلامتی لشکر عسود مهلب با اهل کش به فدیه گرفتن از ایشان مصالحه
نمود ناگاه مکتوب ابن شعت بخلع نمودن حجاج ویر ا با و رسید که اور ابمساعده خود طلب کرده بود
بعد از ان مهلب از طرف خود مکتوبی بحجاج فرستاده خود او بولایت کش مقیم گردید.
ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل بهمراه عبدالرحمن بن محمد اشعث
بیان احوال مسلمانها در زمانیکه پسر ابی بکره بشهر های رتبیل داخل گشته راه قبل گذشت بعد ازان
حجاج در فرستادن لشکر بجانب رتبیل از عبدالملک اذن خواست عبدالملک حجاج را
اذن داده حجاج شروع در سر رشته کار حمل و نقل لشکری انمود و بیست هزار لشکر بر اهل
کوفه و بیست هزار بر اهل بصره حواله نموده در انجام کار کوشش بسیار نمود و تنخواه لشکری را
کاملا برای ایشان داد بیست هزار در هم هم بطریق بخشش بلشکری داده لشکر خود را دلیر
کرد و بسواری اسپهای رهوار و اسلحه نیکو ارایش داد بقسمی که بر نفری از لشکری آن بشجاعت و
بی نیازی موصوف میشد و لشکری مذکور را از نهایت زیب و آرایش و کمال جلوه
طاوسی جیش الطواویس یعنی لشکر طاوس نامیگفتند - این همه جلوه طاوس حسن امیدان شیک
بار دیگر بخ جفا تو بر فتار آئی - چون حجاج فارغ گردید از سر رشته لشکر عبدالرحمن
بن محمد بن نغث را با مر عبدالملک برایشان رئیس فرستاد حجاج عبدالرحمن را نمیدان
میدانست انرا که بهمین لشکر امیر گردانیده حرکت داد به امر عبدالملک بود عبدالرحمن
لشکر برا بر دتا داخل سجستان شد و خبرشان بر تبیل رسید جهت معذرت شخصی را فرستاد
و دادن خراج را قبول نمود عبدالرحمن مذکور قبول نکرد و بسوی او روان شد تا داخل
بلاد آن گردید رتبیل زمین برین و قریه بقریه و حصار بحصار را برای او واگذار شد
عبدالرحمن بک یک را تصرف شده و هر شهر یرا که مالک میشد در انجا عامل و اعوان مقرر نمود
و در عقب شان بر نگهبانی جاسوس هر موضوع مقررمیکرد و هر جای اشخاص مسلح از جهت نبوت میگذاشت
اینکه از رفتن ملی عظیمه گذشت عساکر او از کثرت اموال غنایم متمول شدند بعد از ان مردما نرا از آمدن بزمین کابل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
