Machine transcription
٤٨
ق
نخست از من زبان بستند طفل اندر نوآموزی نه چون نمایش زبان باید نه چون بط زبان دانش
چنان مبهوت تلقین مرا بگذاشت کاندر من نه شیطان ماند وسوسه اش نه آدم ماند و عصیانش
زهی تحصیل دانائی که سوی خود شدم نادان کرا استاد دانا بود چون من کرد نادانش
درین تعلیم شد عمر و هنوز ابجد همیخوانم ندانم کی رقوم آموز خواهم شد ز دیوانش
هنوزم عقل چون طفلان سربازیچه میدارد که این بازیچه گون حقه بیبازی کرد حیرانش
با ول نفس چون زنبور کافر داشتم لیکن بآخر یافتم چون شاه زنبوران مسلمانش
مگر منوهست تا کافر شود نفس از سرعادت مرا این سر چو پیدا شد بریدم سر بپنهانش
میان چاردیواری بجانش کردم و از خون سر گورش بنید و دم چو تلقین کردم ایمانش
که گور کشتگان باشد بخون اندو ده پیران ولیکن اندرون باشد بمشک آلوده رضوانش
نترسم زانکه نباشد طبیعت کور بشکافد که مهتاب شریعت را بشب کردم نگهبانش
بلی خود همت درویش چون خورشید میباید که سامانش همه شاهی او فارغ زسامانش
سلیمانی است این همت بملک خاص درویشی که کوس رتب هب لی میزند از پیش میدانش
زهی خضر سکندر دل ہو تخت مخرد تاجش زهی سر مست عاقل جان بقانزال رضاخوانش
دو خازن فکر والهامش دو حاجب شرع توفیقش دو خادم نفس اعمال دو چاکر چرخ و کیوانش
(١) نباشش طبیعت و مهتاب شریعت از تشبیهات تازه اوست و بدینگونه الفاظ طمطراق آهنگ او
معلوم میشود .
ندمیان لرزو پیش آهنگ
حرمند روز (جمعه دائی)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
