Machine transcription
١٦٣
جهان گشتم درواهیچ شهر و دیار نیافتم که فروشد بلندبخت دربار
کفن بیار و رتیا بوت و جامه نیکی کن که روزگار طبیب است و عافیت بیمآر
مرا زمانه طناز دست بسته بتیغ زند بفرقم و گوید که هان سری می خار
زمانه مرد مصافست ومن یگانه در کنم کجوشن تدبیر و هم دفع مضار
زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار
عجب که نشکنم این کارگاه مینائی که شیشه خالی و من بحاجتم زخمار
چنین که ناله ز دل جوشد و نفس نخ عجب مدار گر آتش برآورم چو چنار
و در ین قصیده خطاب بفلك نموده میگوید:-
بکاوش مژه از گور تا نجف بروم اگر بهند هلاکم کنی دگر به تاتار
همانست که این شکایتاش اثر بخشید و میرصابر اصفهانی استخوانش را
به نجف اشرف رساند. رونقی همدانی قطعه ذیل را بتاریخ آن گفته:-
یگانه گوهر دریای معرفت عرفی که آسمان پی پروردنش صدف آمد
چوعمر او بسر آمد ز گردش گردون شکست بر صف گلهای شعله
بکوش چرخ رسانید حرف جانبازی که هم از تو چو در معرض تلف آمد
بقیه حاشیه صفحه گذشته ضمیمه باطن شعر تالیف دست در رساله ترک زنده گی گفته از عمر است:
جانان بسیر مزارم آمد آخر مر دن بکارم آمد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
