Machine transcription
( مجلد پنجم ) ( شماره ٥ ) صفحه ٣
بقلم آقای میر غلام محمد خان :
مشاهیر رجال افغانستان
حکیم ناصر خسرو بلخی
(قرن چهارم هجری)
در صحنهٔ زندهگی عاریتیت که فانی و غرور آمیز است ، بشریت وظایف سنگینی بر شانه خویش دارد . این وظایف و دایع و تحملات الهیه است که تا جان در بدن است کشیدن آن ناچاری است. حضرت بیدل بکوششی گفته بود که زندهگی بار کردن است و زیستن لاچاری . بر خلاف سایر حیوانات که از هر گونه مسئولیت و محاکمه ئی معفو و لا قید بوده صفحات حیات را آزادانه طی میکنند انسانها در هر قدم زندهگی به دفع و جذب غریبی گرفتار است ، شهوت و غضب میخواهد بام کند عقل و وجدان منع میکند ، احساس یکسقین مهر نفس تمایل مینماید ، آئین و ایمان به بستن آن هدایت میفرماید ، خاتمه احوال با این مراتب مجهول و در انظار جستجو مستور است :
در وهلهٔ اول این نظریات از بعض فرقه های بشری سلب حوصله و تحمل مینماید ، و دسته های مردم را برای بلند کردن علم عصیان در برا بر این وظایف الهیه و اوامر عقلیه و وجدانیه ، وا دار میکند ، ازینجاست که موجدین فلسفه های منفی - نفس و ماده پرستی ، خوشگذرانی شهوت و غضب پروری بمیدان اخلاقیات بشریه میبر آیند . ولی خدای را شکر است که دیر نمی پایند و حکومت این فلسفه ها ابدی نیست ، چه سرشت انسان ازینها بالاتر است ، و او دارای نفس ناطقه است و در جسم عنصری او روحی است که بعالم ماورای ماده مربوط است . و در مغز كوچك او عقل بزرگی بازی میکند . این روح و عقل است که جنس او را از سایر حیوانات ممتاز و منفصل میسازد ، و او میگوید که ماده و جسم خود را کنترل کند روح مجرد ابدی است طیب و طاهر نگهدارد ، تمدن و عمران صنعت و فن ، محك و جریان اجتماع را یوماً فيوماً ترقی دهد ، وبسوی تکامل ، آن تکاملی که غیر متناه است سوق نماید باز عقل و روح به آدم امر میکند که روح را به تحصیل علوم الهیه و نفسیه و اخلاقیه با الاخره بادراك معقولات بانیمازه تصورات ممکنه آرام و راضی سازد ، این علوم از معرفت نفس آغاز و بشناخت حق اول یعنی خدای انجام مییابد .
بعلاوه این وظایف جسمی و روحی تکالیف ثالثی نیز را انسان مرتب مینماید که عبارت است از استعمال عدالت و عدالت را خود دانند که عبارت است از عفت شجاعت ، حکمت . مردم غالباً این فرایض ثلاثه را تکالیف شاقه گمان کرده آنگهی تجاهل عارفانه یا تعارف جاهلانه کرده گویند : که این قضایا متناقضین اند در ایجاب و سلب ، جمع میان ماده و روح مجرد از ماده ، دنیا و آخرت نقیضتین است که جمع آنها با هم از محالات است . کدام بزرگواری نیز درین موضوع گفته است :
هم خدا خواهی و هم دنیای دون
این خیالست و محالست و جنون
در صورتیکه این قضایا نه اینکه نقیض همدیگر نیستند فی الحقيقت يك قول مؤتلفی از جانان تراکیبی میباشند که مسلم اند فی نفس الامر و الهذا با عتبار ذات نتیجهٔ برای آنها لازم است که آن نتیجه عبارة است از سعادت بشر در حیات و ممات يعنی تلذذ روح . آری صنعت و فن علم وعدلت ، تهذیب اخلاق ، ایثار وفداکاری ، حلم وحیا ، جودوسخا ، عفت وطهارت اینهمه مقدمه ئی هستند ، که نتیجه آن استراحت ولذت روح ست ادیان سماوية وقوانين علميه مؤيد همین عقیده استند ، برای حصول این سعادت ست که زندگی چند روزه این دنیای دنی ، مبارزه گاه نوع بشر قرار گرفته ؛ شانه خالی کردن ازین رزمگاه ، رهبانیتی ست که در دین اسلام ومذهب سعی وعمل ممنوع وحرام ست . انتحار درزیر فشار های حیات در هر ديانت وعلم نا جوان مردی وضعف ست . پس زندهگی عبارت از همان رزم وکار مقد سئی ست که ودیعهٔ الهیه واز حمل آن انسان ناگزیر ست، این ودیعه وتحميلات خدائی را شخص شیراز به یکبار امانت وسنگینی تشبیه کرده وگفته بود :
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال بنام من دیوانه زدند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
