BrowseAnīs → page 722

Page 722

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 722 of Anīs

Machine transcription

صفحه ۱۰ ( شماره ۳۸، ۳۹ ) مجلد پنجم بیدار بود، بفکر صید فردای خویش میباشد ؟ به. صورت ای ملکه عالم سماوی ! سلام !! عاجزانه این آواره وادی تعشق را بآن معشوقه بیخبر ورعا بواسطه انوار سیمینت که مماس چهره نکویش را می نماید رسانیده بگو که : آن بیچاره را حیات بآخر رسیده است و مدت دیری بدنیا نخواهد بود . دعایش را بپذیر وبازی چهره ات را بنما ! لاکن چون اجرام سماوی ر ساکت وبی اعتنا می یابم افکار مشتت صورت دیگری را گرفته اکثراً دیدار محبوبه ام خیالاتم را استیلا نموده با صورت مرغوبش بگفتگو افتاده می گویم : دلبرا ! بشب کیفیقت از شحنه مه جستجو کردم خیالت تا کجا ها میکشد راه سراغ من ! لیکن مه را ساکت و ستاره گانرا صامت می یابم ! محبوبه عزیزم ! من میمیرم وار زوی وصالت را درتــه خاک با خود می برم ! ولی نمیدانم که بعد ازمن کدام بیچاره اسیردام گیسویت گردیده باوجود تحمل این همه جفا اظهار خلوصیت ووفا را خواهد نمود : چواز درد فراقت مرگم آخر رهنمون گردد چو روح خسته ام از قالبش آخر برون گردد چو جام عشرتم از ضربه زدن سرنگون گردد چوبلبل بر سر خاکم ز محنت غرق خون گردد نمیدانم کی بعد از من زعشقت همچو تون گردد ؟ محبوبه من ! شبی چون رفیقه خواب وداعم نموده بود و شب نیز سیاه وطولانی بود ! قلم گرفته خواستم طپید نهای دل ریش و تغیرات حال پریش انرا برپشته نیگارش کشم ، لاکن بفکر اینکه مبادا مزاج لطیفت را رنجشی رسد ، تحریر را بآخر نرسانیده آن ورق پاره نیمه کار را روی شمع گرفتم تا مانند قلب زارم پاك بسوخت وبجا جز قدری خاکستر چیز دیگری نماند . بلی : زخون دل بسی احوال خود تحریر میکردم بفکر شمع روی قلب خود تنویر میکردم نوای عند لیبی را برن تفسیر میکردم وزین فریاد حال غنچه را تعبیر میکردم که آخر زاه بلبل در جوانی غرق خون گردد دلبر جفا کیش من : آیا میدانی که میان توو گل وبين من وعندليب فرق زيادی نیست ، امکان دارد که خودت نیز مانند گل در جوانی مفروق خون گردی ومن ، ازین واقعه مدهش بخاك وخون آغشته گردم . لاکن خدا نکند ، هیچ جوانی را جوانمرگی دامن گیر مبــاد . دعای بد ندارم ، بژولیت روا دار نیستم ، بلکه تضرع وزاری میکنم ، اشك ریزی ها ونوحه های خود را تقدیم ساحه مروتت می نمایم ومیگویم که : - خدا را امشبم برچشم خونین رحمتی جانان نباشد دیگرم برحمل هجران طاقتی جانان ندیدم در جهان جز آتش غم راحتی جانان ندارد رفع درد بطن من صورتی جانان مگر خورشید دیدارت درین دم رهنمون گردد آه : می بینم که رحم بقدر ذره هـم دردل سنگینت وجود ندارد : خوب مصمم گردیده ئی که ببكاء وخونم بنشاطى وبقدرت حسن و جمالت را بعالم مبرنی نمائی . خوب ! تا الحال خوش بوده پرداخت جفاهایت را نموده ام ، حالا نیز از شیون و فغان نمی خواهم که از صبر و طاقت خویش بکاهم و نزد مردگان عشق بی وقار گردم . آخرین اهتزار روحم مایل دیدن طنطنه و شکوه بهار حسن و جمال تو جفا کیش خواهد بود : ز فیض پرتو عشرت بهارت جاودان بادا دل بدخواه گلزارت سراپا بر خزان بادا گل حسنت ز آسیب سماوی در امان با دا اگر عاشق بمیرد از غمت نبود ترا پروا چه باشد دل که از سوز فراقت قطره خون گردد مردنم نزديك گردیده است ، دلم را طپش عجیبی فرآ گرفته است . جهان در نظرم تاريك می نماید . عرق سرد مرگ بدنم را مرطوب نموده است ، جهان را مغموم می بینم .... و تو بر من رحم نکردی ! اشجار و طیور ، گل ها و جویبار را به تقریب مردنم ماتم زده و گریان مشاهد.

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 722. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/722 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/722
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record