Machine transcription
صفحه ١٤
( شماره ٣٦ )
مجلد پنجم
مولف : ا. پلانیه فرانسوی
( ٢٩ )
مادام سان ژین
مترجم : حبیب الله طرزی
ناپلیون : « بتو گفتم دانتزخ را بگیر ؟ »
له فیور : « خواهم گرفت . » این را گفته و سلامی بامپراطور داده از بارگاه امپراطور با نهایت مسرت برآمد .
ناپلیون از عقب او نگریسته با خود گفت : «
« يك مرد خیل دلیر و شجاع . افسوس که این گونه هیروها رفته رفته بی فایده ثابت خواهند شد ، زیرا اصول محاربه روز بروز تغییر می نماید .
شاید فن حرب ترقی کند و اصول جدید ایجاد گردد ، ولی له فیور » و ناپلیون باز دیده له خواهند شد . کسی که می ماند خواهد دید . »
فصل هفتم
( تسخیر شتیقن )
منظره ٢٧ اکتوبر ١٨٠٦ ( برلین ) یکی از مناظری بود که که در عظمت و شکوه با یکی از نمایش های مجلل از منه قدیمه هم سری می نمود . مثل جيوش طلائی ( روما ) عساکر فاتح ( اردوی اعظم ) ناپلیون مظفر و منصور در پایتخت دولت منهزم پروس داخل می شدند . از طلوع شفق همه اهالی شهر بگرده بودند دریچه ها ، برنده ها ، وحتى سقف های عمارات از تماشا بینان پر بوده ، تا منظره قابله را تما شا کنند .
جاده بزرگی که از ( شارلوتنبورگ ) تا قصر سلطنتی امتداد می یابد از يك جمع غفیری مرکب از هر طبقه اهالی ، مملو
چیز را او جود کم علمی به مهارت کرده می توانم : ـ
به امپراطور خدمت کردن !
زنم را دوست داشتن !
عقابی را که به من از طرف امپراطورم سپرده شده است حمايه كردن !
امپراطور فکری را که میخواست ظاهر کند با يك تبسم پنهان نموده گفت : ـ
« له فيور ، هیچ لازم نیست که باین يك مسئله بی اهمیت اینقدر بر انگیخته شوی . بعد از اینکه از ( دانتزخ ) فاتح بر گردیم ، هیچ گاه کوشش نه خواهم کرد که ترا از اغوش محبوبه ات دور کنم . بیباکی رفیق خوب من میدانم که با وجود زبان دراز و اوضاع ساده و آزاد خانمت خیلی پاک طینت و با وقار است اگر هم مردم خفیتاً رو بخندند باز هم مجبور خواهند شد که در مقابل او زمین خدمت را ببوسند . »
له فیور سرش را خاریده گفت :
« آه ! حالا میفهمم که اعلیحضرت در باره شمشیر من اشاره بوده است که فرموده اند ! اعلیحضرت میخواهند علاوه بر مار شالی امتیاز دیگری هم به من عنایت کنند .
اعلیحضرت رجا میکنم بفر مائید چیست ؟ »
از فصل شانزدهم
( جدا )
مارشال همیشه به اصول جمهوریت صادق مانده و سلطنت ناپلیون را يك انقلاب منظمی تصور میکرد که در حکومت آن بعوض قانون دانها سربازان جا گرفته بودند .
ناپلیون از اوضاع بی ساخت خود او و زبان حاضر جواب مادام لا مارشال همیشه به خوف می بود . از بسیار وقت ها می خواست بپاداش خدمات پیش قیمت او صله بزرگی که نشانه دوستی و محبت او شده بتواند باو بدهد . محاصره دانتزخ يك موقع خوبی را برای این پلان ناپلیون مهیا کرده بود .
ناپلیون با قدری کدورت خاطر گفت « زن تو ؟ آه بلی یاد دارم ـ لا سان ژین له فيور راست بگو آیا تو در حقیقت مشتاق این زنت هستی ؟
مارشال : ـ اعليحضر تا ! چرا چنین يك سوالی را از من میفر مائید ؟ من و کاترین یکدیگر خود مالرا باندازه پرستش دوست میداریم . آیا من مشتاق زنم هستم ؟ عجب يك سوالیست ! امپرا طورم ، زنم ، و بيرقم چیز هایست که در مقابل آنها حياتم نقد يك سر موهم قیمت ندارد . من تقريباً نادان هستم بسیار کم به مکتب رفته ام ولی این سه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
