BrowseAnīs → page 688

Page 688

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 688 of Anīs

Machine transcription

صفحه ١٥ شماره ٣٦ مجلد پنجم بوده و بکمال بیصبری تا ساعت‌ها در هوای سرد اکشور انتظار می‌بردند. افسانه‌های زیادی راجع وقایع فوق العاده که ناپلیون و عساکر ش را بدر وازه‌های برلین رسانده بود از يك دهن بدیگر میگذشت. ولی ازین فتح مکمل باندازه جز من‌ها دلباخته و خوف زده بودند که جرئت اظهار نفرت یاغضب را بر علیه فاتحین خود نداشتند. حس تجسس و ارزوی یك نگاه بر روی ناپلیون، هیروی چهل محاربه مشهور و تماهای عساکر فاتح و مغلوب ناشده و بهترین دنیا، بر احساسات درد ناك این اهالی مسخر غلبه کرده بود. این هم گفته میشد که این بار اولست که قیصر فرانسوی بر سمیات و تجمل فتح خودش پابند گردیده است و موقع اجرای این ارزوی خودش را در برلین یافته است! بالاخره بعد از انتظار زیاد دروازه‌های (شار لوتنبورگ) که تمام صبح بسته گذاشته شده بود باصدای موزیکان عسکری وطرم های جنگی وهم همهمه آه وافسوس اهالی باز شد. چنانچه ناپلیون وعده کرده بود اولین شخصی که برأس عساکر مظفر داخل شهر گردید، ما ژور تییور جیبان بلند قامت بم اندازان، کارد های امپراطوری بود. حینیکه از زیر رواق بزرگ با گام‌های فراخ میگذشت کلاه پوست خرس او در هوا از همه سر ها بلند تر می نمود. چوب بزرگ خودش را علاوه از هر وقت به جوش و خروش حرکت میداد ستاره کاپری سر سینه او بدست شخص امپراطور زده شده بود قدری از درخشنده گی خود را بروی صاحب خود هم منعکس میساخت در عقب تییور جیبان ستونۀ بزرگ آن عفریت منشان که تا سالهای درازی موجب حیرت و تعجب تمام یورپ شده مانده بود یعنی گارد های امپراطوری بود که با لثبات در میدان (واتر لو) از طرف و ژیان (میتسلاند) محو و نابود شده بودند. دنبال شان باقی مانده دسته جات پیاده که در محاربة (جنا) حصه گرفته بودند روان بود، یك انقطاع و بعد از ان جماعة درخشان ژنرال‌ها و مارشال‌ها بودند که از میان شان (داو دست) ، له فیور برتبه اوزیرو، ممتاز بنظر می‌آمدند. بعد از ژنرال‌ها بيك فاصله کمی امپراطور با عظمت و جلال بر اسپ سفید مشهور خودش سوار ظاهر گردید: در عقب او جنگل ضخیم رساله که با چهره‌های مهیب خود بدلهای ناظرین حیرت و دهشت می انداخت روان بوده جلوس را خاتمه میداد. ناپلیون بعد از انکه کلید های شهر را تسلیم شد، نماینده گان ضوابط شهر را پذیرفته بسیار کوشش نمود که از اراهات امنیت خواهانه خود ایشان را مطمئن سازد، اوامر اکیده نافذه برای قیام نظام و امنیت داده و برای ممانعت وقوع مناقشات در بین سربازان واهالی علاج‌های لازمه را پیش بینی نمود. بمجردیکه ضوابط بلدیه رفتند وامپراطور میخواست که کار خودش را با کاتبان خود شروع نماید کماطاحب مارشال له فیور را اعلان نمود. ناپلیون صدا زد: «بگذار بیاید له فیور مقید باجاره نیست، من پادشاهان را منتظر می دارم ولی مارشالهای خودم رانه می خواهم انتظار کشند!» حاجب: - «با خود يك لیوتنان جوانی را همراه دارد وخوف نمود که اعلیحضرت نتوانند او را بپذیرند» ناپلیون با قدری حدت: «میگویم بیاید هر که باوست باك ندارد، زود بیاید.» لیوتنان جوان که له فیور می خواست بامپراطور تقدیم کند ها نروت پسر خوانده او بود ناپلیون چشم خودش را بر مرد جوان دوخته بطریقۀ عادی کوتاه خودش پرسید: - عمر تو؟ - اعلیحضرتا ٢١: - خیال میکنم دوغد چارم هوسارها وژنرال توهم لاسال وخودت هم پسر خوانده له فیور هستی! له فیور از طرف پسر خوانده خودش که در حضور این مرد بزرگ هراسان بنظر می آمد جواب داد: «مارشال او را از میدان حرب (ژیپاپ) بفرزندی برداشت.» ناپلیون: - ژیپاپ هم یك محاربه خوبی بود! پس تو آب حلالة حقی ات را از آتش (جینا) گرفت! این یك

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 688. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/688 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/688
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record