BrowseAnīs → page 639

Page 639

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 639 of Anīs

Machine transcription

صفحه ١٤ ( شماره ٣٣) جلد پنجم مولف : امیل گابوریه فرانسوی ( ٢٧ ) مترجم : حبیب الله طرزی از مادام سان ژین فصل پانزدهم ( مادام لامارشال ) کاترین بداخل شدن در اطاق ملکه تمام در باریان را در حالت اضطراب یافت . اخبار اعلان حرب بسرعت منتشر شده و هر کس را بتلاش انداخته بود که آیا امپراطور چه وقت حرکت خواهد نمود ؟ اطراف ژوزفین از چندین اشخاص متحسس مملو بود . ولی او نه می توانست جواب قطعی درین مو ضوع بگوید . چنانچه بجواب سوال کاترین گفت « : در حقیقت من هیچ نمیدانم . اعلیحضرت به من امر نموده است خودم را حاضر و مهیای سفر داشته باشم . زیرا باموکب شاهانه تا ( مايانس ) همراهی کنم . » کاترین : – همین چیز است که از له فیور نیز شنیدم . من هم با او میروم و بسیار ممنون خواهم بود که خودم را بار دیگر در میان سربازان به بینم . آه ! علیا حضرت ! انسان را از نشستن زیاد در يك جا رنگ میگیرد ! شما خواهید دید که خواب به بستر اردوگا چقدر مزه دار است . چه وقت روانه خواهیم شد . – امشب یا صبح ؟ » امپراطوریکه سر خود را حرکت داده گفت : « هیچ کس پیش بینی کرده نه می تواند ! تو میفهمی که امپراطور این چیزها را چطور انتظام میدهد هر کس باید بجای خودش اماده و حاضر باشد که هر لحظه هر طرفی که اعلیحضرت بخواهد حرکت کند . تا اندازه که به من تعلق است کاملا حاضر خواهم بود که هر لحظه که حکم حرکت صادر شود با او ملحق شوم . » کاترین : – من هم بدین حاضر باش های فوری آمده و آموخته ام . هیچ کس بر من غالب نخواهد شد . آیا علیا حضرت امروز صبح اعلیحضرت را دیده اند ؟ مزاج مبارك شان باعتدال است ؟ » ملکه : – بخیالم ازین استفسار میخواهی کدام مرحمتی از من خواهش کنی ؟ » کاترین : – بلی مادام . میخواهم از حضور شاهانه برای پسر خوانده ام ( هانریوت ) اجازه شمولیت اردوی شاهانه را بگیرم . » ملکه : – مارشال محترم تو باید پسر خوانده ات را متیقن سازی که من او را یکی از پیش خدمتان مخصوص خودم مقرر میدارم . » کاترین : – تشکر میکنم مادام ! ولی هانریوت میخواهد مهمیز شوالیه گی را در حرب کماهی کند نه در صالون انتظار پسر خوانده له فیور شوالية قالین نیست که در دیوار نصب باشد . » ملکه : – خوب بگذارش که بیاید در صورتیکه اینقدر مصر است برای کشتن خودش کدام موقع خواهیم داد . » کاترین ازین وعده ملکه مسرور گردیده نعره زد : « علیا حضرت ! شما بسیار مهربان هستید ! » باینصورت ( هانریوت ) شرف همراهی امپراطور و پدر خودش را در جنك های پروس حاصل نموده ؛ در زمره اشخاص سفیری شامل و منتخب گردید . ناپلیون در سراچه قصر گارد هارا معاینه می نمود . در پهلوی او ژنرال های که قسمت های مختلف اردوی بزرگت را قومندانی میکردند با اسپ سوار ایستاده بودند . له فیور ، برنادوت ، نی ، لان داو دست ، روژ ورود سولت ، در بین آنها ممتاز بود . امپراطور بعد از ملاحظه افراد بطرف مزوور تنبور چیان که مانند عفر یتی با کلاه پوست خرس خود بنظر می آمد اسپ خودش را رانده پرسید : « اسم تو چیست ؟ » – اسم بنده لاویولت – – در کجا خدمت کرده ئی ؟ – اعلیحضر تا هر جا : امپراطور از جواب های کوتاه و زود خوشش می آمد نعره زد :

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 639. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/639 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/639
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record