Machine transcription
(شماره 3)
مجلة پنجم
فکاهیات
بوسه تیلفونی :
داماد جوانی خشوی پیر و بدگلی
داشت و هر چه از تواضع و دل آسائی
او دور میگریخت خشوش با و تقرب
می جست روزی بخانه وارد شد دید خانمش
با مادر خود ذریعه تیلیفون گرم صحبت
است چون برسید در مابین والده شما
چیزی نگفت ؟
يك بوسه گرمی ذريعة تيلفون بشما فرستاد .
یکسال خوشی می پذیرم و ممنون می
شوم که همیشه این بوسه ها ذریعه تیلفون
و حامل باطنی آن تو باشی نه خود آن محترمه.
میهمان نوازی طفل :
مهمانی بخانه یکی از دوستان خود وارد
شده بود وقت غذا خوردن رسید : طفل
صاحبخانه فوق العاده در صرف طعام بمهمان
اصرار کرده و تکلیف مینماید مهمان
گرسنه را خوش آمده و تعجب دست داد
برسید طفلك تو چطور برخلاف اطفال
دیگر که گرسنه چشم اند یکنوع سخاوت
از خود نشان داده و دیگران را بغذا
خوردن تحریص می کنی ؟
برای آنکه مرا از نان شب مانده
نفرتی است همیشه بالای میهمانها مهربان
هستم مخصوصاً شما را توصیه میکنم که
که هر روز خانه ما تشریف بیاورید چه
از لقمه های کله گربه شما امیدوار هستم
هر روزی که شما بخانه ما تشریف داشته
باشید برای روز دیگر طعام باسی[؟] نخواهد
ماند که مرا بخوردن آن مجبور بسازند .
نتیجه جوانمردی :
مرد کم روئی که همیشه در مقابل
دوستان از مال منال خود هیچ مضایقه
نداشت آنقدر فقیر شده که از مصاحبین
خود دوری میگزید بگفته زنها بخنده بالا
نه بينه ، خود بسركلا نه بينه روزی جمعی
او را باصرار کردند ضرور بکشبی بخانه
تو مهمان می شویم او عذر میخواست و
پهلو تهی میکرد پرسیدند هنوز هم همسایه
ها و دوستان سامان خانه ات را به امانت
میخواهند و می برند ؟
بلی ! هر چه داشتم به امانت برده
اند حتی خودم نیز در منزل ایشان
سکونت دارم .
خودم را نبرند :
شخص صاف دل راست باوری بشهری
تازه وارد شده ومخيلك 3 نفر دزدان
چالاکی افتاد ، در اولین موقع تصادف
این سه نفر باو بدروغ سابقه اشنائی ها
را بیاد آورده و هر کدام جدا جدا خود
را بار قوم پدز و خویش پسر معرفی
میکردند تا آنمرد تازه وارد خجل شد
از ینکه او سواره باشد و دیگران پیاده
از مرکب خود فرود آمده و جلو آن
را دو دست گرفت دو نفر دزد باو قصه
های مطولی شروع کرده حواسش را
پرت کردند و یکی ز آنها سر خر را
از افسار بیرون اورده وبکوچه دیگر
روان ساخت افسار چون بکمر یکی
از رفقا محکم شده بود و همراه تازه
وارد روان بود تا بیکدقی ملت[؟] نگردید
وقتی که دو نفر صحبت را قطع کرده و
و خواستند وداع کنند صاحب خر افسار
را بی خر یافته پسر و باید الی خر چه
شد کجا رفت بالا دوید و پائین دوید از هر
رهگذری پرسید چیزی نشنید یکی از آن
دو نفر گفت غم نخور چندان اهمیتی ندارد
ما حالا جبران این کار کنیم خر تو چند
ارزش داشت جوابداد صد رو پیه رفیق
لبخندی زده و گفت امروز در چاه خانه
یکی از متمولین خریط طلائی افتاده من
بسر اغ یکشخصی مأمور شده ام که اگر
آن حریط را از چاه بیرون آرد دو صد
روپیه با و انعام بدهم بیا همینکار را بکن
علاوه آنکه قیمت خر را یافته باشی صد
روپیه هم منفعت میکنی راست با ور بشتاب
تمام بسوی چاه روان شد پس از ساعتی
تمام که در قعر چاه در ان هوای سرد
دست و یازد و چیزی نیافت وقتی بیرون
آمد دید لباس ها و کفش های او هم
عقب خر رفته بعد همان عصای بزرگی را
که در دست داشت دو را دور خود بشدت
در حرکت آورده و برهنه راه میرفت
کسی با و مصادف شده و بخنده گفت
دیوانه شده چرا برهنه هستی و از کسی
را نزديك خود نمی گذاری جوابداد :
هوشیارم و میترسم خودم را نبرند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
