Machine transcription
صفحه ۷ شماره ۲۱ مجلد پنجم
طبیب مشهوری داریم که هر که او را دیده به نبوغ و سعت علمش قایل شده است شاید ترا وا دار بسازیم که همرای او راجع بمعالجه امراض با گیاه ها و اعشاب و میوه ها مذاکره نمائی، و نام این طبیب «ابن علی» و در نزدیکی اینجا مسکن دارد .»
«انسلم» چندین سال در «کاجو» اقامت گزیده و حیات آنجا خیلی برایش گوارا واقع شد، زیرا اوقات خود را با مباحثه علمی همرای طبیب ابن علی یا معلومات در عادات و اخلاق و تقالید ساکنین شهر میگذاشتند. سلطان در هفته يك یا دو مرتبه رعایای خود را در قصرش میپذیرفت. و به موسیق دانها و شعرای که از شرق و غرب نزدش میآمدند نعم و عطایای زیادی می بخشید. وقتی که انسلم فهمید که در مملکت سنقای زنها متمتع از حریت و آزادی کامل بوده و در اداره شئون خصوصی و عمومی با مرد ها شرکت می ورزند به دهشت و تعجب زیادی دچار شد. همچنان این را بخوبی حس کرد که سلطان اهل بلاد خویش را بقبول دین اسلامی مجبور نمی سازد. بلکه آنها را در بقای عقیده سابقه یا خضوع به تعالیم قرآن کریم آزاد گذاشته است
روزی نظر انسلم دیزالجه به دو خیزه زنگی شکلی در منزل یکی از بزرگان افتاد ، و نزدیکش رفته و از بیاناتش فهمید که از پدرو مادر یتیم میباشد و این شخص بزرگتر منش او را از صحرا بخانه
خود آورده و در بین قبائل «طوارق» اقامت داشت که این شخص بطور فرزندی او را قبول کرده و از آنوقت بدین زنها و اولاد هایش بسر میبرد.
بعد از مرور زمان صداقت این دو جوان به محبت و بعد بعشق و علاقه تبدیل یافت و انسلم قبول زوجیت را به او پیشنهاد کرده قبول کرد و نظر به پدر خوانده خود را شرط قرار داد. پدر خوانده اش جواب قبول داده برایش گفت که در قبول کسی که میخواهد آزاد است. بعد چند روزی دیز الحجه حفله عروسی خویش را بر پا کرده و پس از یکسال دختر قشنك زنگی مثل مادرش از ایشان بوجود آمد ، که فقط يك خط سفیدی در جبین و سه انگشت در دست راستش سفید بود. این ظاهره عجیب اهل شهر را بران واداشت که اسم دختر انسلم دیز الحجه را «زنگی بیضا» بگذارند.
اما زوجه او به نسبت همان قبیله بدوی که منسوب بان بود «سلام الطارقيه» نام داشت. درینوقت انسلم فرانسوی شروع به تالیف قاموسی لغات مختلفه بلاد کرد. و در مقابل هر لغت نام فرانسوی ولاتینی آنرا میگذاشت اما انسلم بلاد واهل وتزه یکسالش را فراموش نکرده و در طول این سال های که در «کاجو» بسر برد وطنش قطعاً فراموش نشد چنانچه روزی زوجه خود را از شوق برفتن وطنش اطلاع داده و اظهار داشت که به تو لوز برگشته چند ماهی در آنجا
اقامت نمایند و دو مرتبه به سنقای عودت نمایند.
زوجه اش باین امر راضی شد، اما شخصی که او را تربیه کرده و بزرگ نموده بود، رفتن او و شوهرش را قطعاً قبول نکرده و به انسلم اظهار داشت که هر گاه «سلام» را که از اولادهایش بیشتر دوست دارد از وی دور کنند انتحار خواهد کرد.
دیز الحجه بی جهت سعی در اقناع او نمود زیرا شخص مذکور به امتناع خود اصرار داشت و بالاخر فرانسوی مجبور شد که همرای زوجه و دخترك كوچك خود و ابن علی طبیب و سه نفر از زنگی های خادمان خود به پنهانی از کاجو مسافرت نماید چنانچه تمام اینها همرای يك قافله که روانه تونس بود حرکت کردند، در تونس با یکنفری که عقب ایشان از کاجو مسافرت کرده بود مصادف شد. وشخص مذکور اظهار داشت که آن بیچاره که «سلاما» را تربیه کرده و مثل دختر خود دوست داشت؛ از حزن و بد بختی زیاد مرد و تا آخرین دقایق حیاتش نام «السلم» را تکرار میکرد.
سلاما از شنیدن این خبر خیلی گریه کرده و شوهرش نیز از شنیدن آن خیلی متأسف و غمگین شد. بعد از چند روزی تمام آنها سفینه را که روانه مار سیلیا بود سوار شده و همه خود را به سعادت آینده نوید میدادند. ولی پیش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
