Machine transcription
( شماره ٣٠ )
امدهای بخت و اقبال عکس آرزوی شان را بآنها پیش کرد، زیرا در میان بحر يك عمده دزدان دریائی از اهل الجزایر برایشان هجوم کرده و سفینه را متصرف شدند و رجال و اطفال و زنها همه را بسفینه خود بردند .
اما السلم توانائی خود را باثبات داده و در يك گوشۀ متروکی در قسمت زیرین کشتی مخفی شود ، بر اثر این حادثه باد تندی بر خاسته سفینۀ دزدان دریائی را بطرف ساحل راند ، و در آنجا تمام اسری به فرار موفق شده و در آنجا با اشخاصی که خود را در اول از چنگال دزدان نجات داده بودند ملاقی شده و همه از دیدار همدیگر مسرور شدند، اما بگرسنگی، تشنگی، گردن، و بلیات الهی را شکر گذار شدند.
اخيراً به مرسیلیا واز آنجا به تولوز رسیده السلم به اهل و اقربایش هدایای زیادی را که از سفینه ی با خود آورده بود تقسیم کرده و حوادثی را که بالایش گذشته بود با مخاطرات و سفرهای عمده که منتهی به كابو او نادواح يا لاتکدیه مسلامای قشنگ ، شده همه را بنقل و قصه نمود .
بالآخر ايام آنها سكونت همیشگی تولوز را تصمیم کرده واز رفقق متمای متصرفي غدائده و از ان تصمیم خود ها بۀ ايمان هم غريضةً فرستاده تا الان نسلی طیب ترهریری شان در اقام تولوز باقی مانده وصیت مشهر اش ایام بلده را بچیپره و حتنی تا بگوش شاه فرانسه رسیده باری خود طلبی کرده و بعد ازین روز خانم در اتاقی
او مانجی شده و همه وقتی که بدرد و علاج محتاج میشد باو مراجعه میکرد .
دختر السلم در الجزایز دک شده و خانواده اش میخواستند که ( مرتا ) برایش نام بگذارند . اما السلم بهمان اسم اولیش که صا کنین سغای برایش داده بود اصرار ورزیده و به همان نام رنگيۀ بيضاً باقى ماند
وقتیکه بعمر هفده سالگی واصل شد بسیاری از جوانان تولوز دست ازدواجش را طلب کردند ، اما هويتي يك جوان شرقی را موسوم به اوچی دو فوداس ، به شوهری اختیار کرد ، وحیله عروسی شان با محفل تمام منعقد شده هدایای زیاد برایشان از تمام اشراف تولوز و پاریس رسیده رفت ، از ان نسلی طيب در تولوز بعمر ٧٣ سالگی مرد و میگویند که حامعیان وی هم در عدیش مخلوط کرده بودند تا از رقابیش نجات یابند . اما السلم ديتر الطبع و سليم روحتر بي سيال هاي دراي اندکی کرده بعد از رنکيه ، بيضاً مالك دو دختر دیگر نیز شدند . و هنوز هم در تولوز قصه این جوان بیان کرد را که نام بلده ش را برده و ملام و آب و انسانیت خدمت نمود بر می آید .
اما مر تاه رنكيۀ بيضاً و همری شوهرش بپارس مسافرت کرده و در جمله در باریان شاه داخل شده بين اشرف فرانسوی مثل شکوفه پی بالغ میدر خشید .
این بود محتویات این ورقه فرسوده که دران شب زمستان بانزل بیلیارد و بدیدم
صحیات
امراض جهار هضم
(٨٧)
امراض آن بنوع بطی بعضی علامات مخصوص ظاهر میشود .
بالخصوص در شب از خشگی و ترکیده گی وسیاه شدن لب ها معلوم میشود . در صورت ابیاری کردن و ترساختن لب ها اسباب ناخوشی ( دسقی ؟ چلل ) و چاپ کردن آن در کام بین است .
در بعضی مریض اطراف لب ها نیز مرده میشود ، لکن بزخم پزه گی تماس نکرده نشود ، دهن ، غدد لعابیه ، زبان اکثراً چسپیده وبيك طبقة سفيد پوشیده می شود ، هر وره متعدد بالخصوص بعد هرفه ها بايك قدری چپره پریس که بعد کا مسموم بعد از درجه اش راپین در محفظه اش گذاشت و محفظه را واپس جایش گذاشتم . چنانچه شاید تا امروز هم در همان جعبه مسیر باقی باشد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
