Machine transcription
صفحه ١٤
شماره ٢٩
جلد پنجم
مؤلف : اميل بالزيه فرانسوی :
(٢٤)
مادام سان ژین
مترجم : حبيب الله طرزى
از فصل چهار دهم
(کودتا)
ولی بعد از انکه چشمش فدری عادی شد صورت برجسته با نگاهای تيز ومتجسس حركات زنده ، يك رباينده گی مخصوص داشت . پیشانی فراخ وبلند او که همیشه با تخيلات پر گره است وسعت قابليت وذکاء فوق العاده او را گواه بود گیست گفتار او مختصر وجمالش او مؤدب است .
ژوژفين با من بتو باید بگویم که اویک مردیست مبره و روزی بپایه بلندی ترقی خواهد رسید ، مشوره من بانتهاء صمیمیت اینست که باید تجویز او را قبول کنی ! اگر حال او را دوست نداری چندی بعد غـــرور فريفته اطـوار پسنديده او خواهی شد .»
ژوزفین : « چیزهائیکه میگوئی تا یک اندازه حقیقت دارد ولی من قدری ازو خوف دارم !»
بارا : « درين مسئله تو تنها نيستي بلکه همه هم قطاران من ازو ميترسند - حتی (کار نو ) که یک رعب انگیز بخون تشنه و همکار، (رو بسپیر ) است ، نیز از وخوف میکند .»
ژوزفین : « اگر او دیر کشور ها را می ترساند ، پس تو بمده میتوانی که بر یک زن چه اثر مي اندازد !»
بارا : « بله ! آنجا نیکه یکی از مقبول ترین دلهای جمعیـت استي اگـرا بونا پارت او را بگيري يکي از مسعود ترین آنها نيز خواهي شد ... ومن که یک دوست قدیمت هستم در روز عرو سیت یک هدیه بسیار قیمتداري بتو خواهم داد .»
ژوزفین خوش حال شده گفت : « ضروریک آویزه الماس که با مادام ( تالینی ) داده خواهد بود ؟»
بارا : «ازان بهتر تر - سر افسري کل قشون ايطالي ! » این را گفته وبا ژوي خودش را به ژوزفين تقدیم نموده ، ایراد نمود : « بیا که بخانه بال برويم ، مهمانان همه جمع شده خواهند بود . میخواهم که در تبو یک ازدواج وترقي رتبه بوناپارت شخص اولین باشم .»
باینصورت (ناپليون بونا پارت ) بتاريخ ٢٣ فروری ١٧٩٦ یعنی چند روز بعد از ازدواج با بیـوه ( بو آرنی ) سر افسر کل قشون ايطالى گرديد . دو روز بعد از عروسی که هنوز عروس خودش را سیر ندیده بود حکم حرکت را بطـرف ايطالی گرفت . درمیان محاربات پر مشقت که اکثراً فرصت نان خوردن را نمیداشت ، باوهم عروس قشنگ خودش را فراموش نکرده هر روز يك مكتوب برایش مینوشت ، اين مكاتيب اواسـطه كودير ( قاصد ) های سریع، با در شريطه های را پور محاربه، بفهـر ست بیرق های اسیر شده بدشمن فرستاده می شد :
حـالات او بعد از فريضه به ژوز فينـش مصـروف بود ، چنانچه بخاطر او ( ژونو ) را با چندی از علم های اسیر شده استریا بپاریس فرستاده تا به مجلس ملی تـقديم نماید . در آنروز تاریخی ژوزفين کونه خیال ومادی بوست خیال نمود که ملکه فرانسه است . در مقابل عساکر مجتمعه و درمیان سلامی های توپ ونعره هــای بر مست زنگ های ( نو تر دام ) سواره در این کوچه های پاریس تردد می نمود و نام شوهر خودش را ازصد ها هزار زبان می شنید . ولی باو جود همه این چیز ها که ناپلیون برای او نمود بسیار وقت بعد دل خودش را ازدی ونوش پاریس بر کنده و با او در ايتاليه ملحق گرديد .
جنگ محاربه در دسامبر ١٧٩٧ ختم شد زن وشوهر به سکونت گاه محقر خود شان در کوچۀ ( شانـترين ) عودت نمودند اگرچه قصر ( شامبورد ) بقسم هديـه از طرف ملت راجع به خدمات او تقديم شده بود ، ولی ناپليـون اين عطـيه را با ديگر متبارات رد نمود . تنها چیزی که قبول نمود سر افسری کل قشون بود که برای فتح وتسخیر انگلستان تشکیل گردیده بود .
ناپلیون بادقت وسنجيده گی زیاد ، به سنجیدن پلان حمله بر سوا حل جزائر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
